گفتن با عام بگويد با او عقوبت كنيم ، از بهر آنكه به نااهل سر گفتن هم بر سر ظلم [ 234 الف ] باشد و هم بر آنكس كه با او سر گفته باشد و ظلم بر سر آن باشد كه نه به جايگاه نهى و ظلم بر آنكس باشد كه چيزى نهادى كه او طاقت آن ندارد . باز بر اين دليل آورد و گفت :
« يدل عليه قوله تعالى :
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
، و لم يقل ما تعرفنا به اليك » . دليل بر اين قول خدا است كه پيغمبر گفت عليه السلام برسان آنچه بر تو فرومىآرند از خداوند تو . و نگفت برسان آنچه ما ترا به آن شناسا گردانيدهايم . و اين از بهر آن است كه آنچه به ظاهر به او فرستادند خلق طاقت سماع آن داشتند . نبينى كه جبريل در ميان گنجيد ، اما آنچه در سر او را كشف مىافتاد جبريل در ميان نگنجيد . چيزى كه جبريل طاقت سماع آن ندارد غير او طاقت چگونه دارد ؟ !
« رأى الحسين المغازلى رويم بن محمد و هو يتكلم فى الفقر على الناس » . حسين مغازلى رحمه الله رويم را ديد كه با ياران در فقر سخن مىگفت :
« فوقف عليه فقال :
و ما تصنع بالسيف * اذا لم تك قتالا
هلا ابتعت بما حلي * ت هذا السيف خلخالا »
بيستاد و گفت : چه خواهى كرد به شمشير ، چون مرد كارزار نيستى چرا به آن پيرايهء شمشير پاى و رنجن نخرى . و اين بر طريق مثل است كه كسى كه مرد باشد و از او فعل مردان نيايد ميان او و زن فرق نكنند . اكنون چون حسين مغازلى رويم را ديد كه سخن فقر مىگفت ، و مگر او را در مقام فقر راست نيافت ، اين بيت مثل آورد .
يعنى نخست فقير باش ، آنگاه سخن فقر گوى . و اين از آن معنى بود كه فقر مقامى بزرگ است ؛ و به زبان شريعت فقر ديگر است ، و به زبان حقيقت ديگر . و فقر در شريعت آن باشد كه او را غنيه نباشد و صدقه بر او حلال باشد . اما فقر به زبان حقيقت آن باشد كه در هر دو كون او را علاقه نباشد . نه با موجودات او را صحبت باشد و نه