گفت كه هرگز دل خويش را از آن وقت غمناكتر نديدم از آن بود كه آنچه نورى او را گفت در خويشتن اثر آن نيافت . پس به آدينهء ديگر بيرون آمد و گفت : چون صوفى را بينند كه مردمان را علم مىگويد و پند مىدهد بدانيد كه فارغ است . يعنى از معنى آنچه مىگويد فارغ است كه اگر مشغول بودى فراغت گفتار نيافتى . و نيز گفتهاند :
« فاعلموا انه فارغ من الحق فلذلك اشتغل بالخلق » . از بهر آنكه هركه به حق مشغول باشد به خلق نپردازد .
« قال ابن عطا فى قوله :
وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً
» . مىگويد با ايشان كه سخن گويى قول بليغ گويى . گفتهاند كه قول بليغ بسنده و رسنده باشد . يعنى از حد سخن درمگذران و كم مگردان تا تمامى معنى دريابند و بررسند . و از حد مگذر تا سخن فزونى گفته نيايد .
باز ابن عطا قول بليغ را مىگويد :
« على مقدار فهومهم و مبلغ عقولهم » . چندان گوى كه فهم ايشان به آن رسد و عقل ايشان آن را دريابد . يعنى چندان مگوى كه تو دانى ، چندان گوى كه ايشان طاقت شنيدن آن دارند . و اين از بهر آن است كه سمع حامل عبارت است و فهم حامل معنى عبارت . و همچنانكه ظاهر را بار بيش از طاقت او بر نهى هلاك شود ؛ فهم را نيز چون بار معانى فزونتر از طاقت او نهى هلاك شود ، تا اين را به غذا برند و گويند شخص را كه غذا يابد تا حيات يابد . اگر كم از مقدار يابد ضعيف گردد و هلاك شود ، و معانى و حقايق غذاست .
معانى غذاى فهم است ؛ و حقايق غذاى سر . چون غذاى ايشان منع كنى هلاك گردند . و اگر فزون از طاقت نهى هلاك گردند . معنى قول بليغ اين باشد .
« و قال غيره فى قوله : و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، اى لو نطق بالمواجيد الى اهل الرسوم » . و اينكه خدا گفت كه اگر بر ما ناگفتنىاى بگويد هفت اندامش ببريم و رگ جانش ببريم . معنى اين آن است كه اگر مواجيد با اهل رسوم بگويد با او اين بكنيم .
و مواجيد اهل حقيقت را است و رسوم اهل ظاهر را و عام را . و سخن خاص با عام گفتن روا نباشد . گفت اگر آن سر كه با خاص بايد