الباب السابع و الخمسون قولهم فى المجاهدات و المعاملات
« قال بعض الكبراء التعبد اتيان ما وظف الحق على شرط الواجب » .
مىگويد تعبد بندگى به جاى آوردن است كه آنچه حق بر تو وظيفت نهاد آن را به جاى آرى بر آن شرط كه واجب است . و شرط واجب آن است كه نه تقصير كنى و نه از حد درگذرى ؛ [ 224 ب ] و نه امر او را ضايع كنى . باز شرط واجب را در كتاب تفسير كرد و گفت :
« و شرط الواجب الاتيان به على غير مطالعة عوض و ان شهدته فصلا » . گفت شرط واجب آن است كه وظايف حق به جاى آرى بىآنكه خويشتن را عوض طمع كنى . اگرچه آن را فضل بينى ، يعنى امر حق را كه به جاى آرى كه حق خداوند سبحانه بر بنده واجب است ، هرچند كه خدمت را عوض باشد يا نباشد . و آنكه گفت آن را فضل بينى ، يعنى عوض از او فضل دانى نه وجوب ، كه اگر واجب دانى اعتماد بر فعل خويش دانى هلاك گردى . و چون فضل دانى اميد دارى و نيازمندوار پيش روى رهايى يا بى .
شايد كه معنى فضل ديدن آن باشد كه اينك ترا سزاى خدمت خود گردانيد . از او فضل دانى كه بر تو بر اين فضل شكر واجب آيد