الباب السادس و الخمسون قولهم فى المريد و المراد
« المريد مراد فى الحقيقة و المراد مريد » . گفت به حقيقت مريد مراد باشد و مراد مريد . مريد خواهنده باشد و مراد خواسته . و مريد و مراد هر دو صفت بنده مىخواهد . يعنى در اين بنده صفت ارادت حق پديد آيد كه او خواهنده و جويندهء حق شود تا حق بخواسته بود كه او جوينده و خواهندهء حق باشد . پس هروقت كه مريد حق باشد لامحاله به مراد حق باشد ، و اينچنان است كه خدا گفت :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ .
بندگان را مشيت اثبات كرد ، لكن مشيت ايشان مشيت خود نهاد . باز در كتاب اين را بيان كرد و گفت :
« لان المريد لله لا يريد الا بارادة من الله [ 221 ب ] تعالى تقدمت له » . از بهر آنكه خواهنده خدا را نتواند خواستن تا ارادتى از خدا پيش نرفته باشد . و اين بر دو معنى باشد : يا آن باشد كه خواسته باشد در ازل كه اين بنده مريد من باشد و دوست من باشد ، تا چون او موجود آيد بتواند مريد خدا بودن ، يا به ازل مريد بوده است ارادت او را تا در اين صفت ارادت در او پديد آيد . و در جمله مراد آن است كه ارادت صفتى است حق را ازلى ، و او مريد بوده است