تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1676

مساهمون:

ص١٦٧٦
اين قياس باشد . و دليل اين جمله آن است كه خدا گفت :
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ .
و كافران را اين حواس بود لكن مسلوب المنفعه بود ، حق ايشان را بىحاسه خواند . و دليل فوات حواس در مشاهدت قصهء صواحبات يوسف است عليه السلام . دگر گفت : « و اضمحل الاخلاص » . و اخلاص باطل گردد . و معنى باطل گشتن اخلاص نه آن باشد كه منافق شود يا مشرك ، چه او از همه مخلصان مخلص‌تر باشد . لكن اخلاص خويش نبيند و چنان ترسان باشد در حال اخلاص كه گويى او را اخلاص نيستى . باز شيخ اين را تفسير كرد و گفت : « معنى بدأ الشاهد يعنى شاهد الحق و هو أفعاله بك مما سبق منه اليك من بره بك و اكرامه اياك بمعرفته و توحيده و الايمان به » . و معنى اين سخن كه شاهد پديد آيد به شاهد حق را مىخواهد ، و آن افعال او است كه با تو كرده است [ 214 الف ] از آنچه بسابق از او به تو آمده است از بر او با تو ، و اكرام او ترا به معرفت دادن و توحيد و ايمان دادن . « يعنى رؤية ذلك منك رؤية افعالك و برك و طاعتك فترى كثير ما منك مستغرقا فى قليل ما منه و ما منه فليس بقليل و ما منك فليس بكثير » . گفت چون در سر تو پديد آيد سابق بر و اكرام و منت‌هاى ديگر فانى گرداند از ديدار افعال تو ترا و بر ترا و طاعتهاى ترا . شاهد حق منت حق مىنهد و شواهد افعال بنده مىنهد . يعنى افعال خويش آن كس بيند كه منت حق فراموش كند ، فاما چون منت حق ياد دارد فعل خويش فراموش كند . اين ديدن را معنى يادداشت باشد . باز چنين گفت چون بنده به اين مقام رسيد بسيارى خويش را مستغرق داند در اندكى حق . يعنى يك منت حق كه او بيند و ياد دارد همه افعال خويش فراموش گرداند ، اگرچه بسيار باشد ، از بهر آنكه منت سابق است و خدمت لاحق ، و لاحق اگرچه بسيار باشد مستغرق سابق باشد ، از بهر آنكه سابق متبوع است و لاحق تبع . اگرچه تبع بسيار باشد به متبوع قايم گردد ، چنان كه شهادت نسا با رجال . و نيز سابق اصل است و لاحق فرع . و فرع اگرچه بسيار باشد قيامش هم