و نعوت مخلوقان برابر ندارد و همچنانكه ذات او به ذات مخلوقان نماند ، صفات او به صفات ايشان نماند . و ديگر معنى آن باشد كه صفات حق را يك صفت ندارد ، چنان كه معتزليان دارند و گويند معنى رؤيت حق و سمع و بصر همه علم است . مرئى به علم است و سميع و بصير به معنى عالم باشد . باز نزديك اهل سنت و جماعت صفت سمع صفت علم نيست ، و صفت علم صفت بصر نيست . سميع است مسموعات را ، و بصير است مرئيات را ، و عالم است موجودات و معدومات را . چهارم گفت :
« و ازالة العلة عن الربوبية » . علت از ربوبيت جدا داشتن ؛ يعنى بداند كه خدا را علت نيست ، از بهر آنكه هرچه كه آن را علت باشد آن چيز معلول باشد . و معلول به زوال علت زائل گردد . اگر علت قديم باشد ، معلولات قديم بايند . و اين مذهب دهر است . و اگر علت محدث باشد آن علت را علتى بايد الى ما لا يتناهى . و محدث ما لا يتناهى محال است . پنجم گفت :
« و اجلال الحق عن ان تجرى قدرة الحدث عليه فتلونه » . بزرگ داشتن حق از آنكه قدرت محدث بر او برود يا او را بگرداند . و معنى اين سخن آن باشد كه طاعت علت رضاى او نگردد ، و معصيت علت سخط او نگردد ، و خدمت علت وصال او نگردد ، و جفا علت قطيعت او نگردد . اگر چنين باشد قديم متلون گردد ، و تلون بر قديم محال باشد . ششم گفت :
« و تنزيهه عن التمييز و التأمل » و پاك داشتن او از تمييز كردن ، و از تأمل كردن يعنى او را به تمييز و تأمل حاجت نيايد ، از بهر آنكه تمييز صفت نيازمندان است و تأمل صفت جاهلان ؛ و هركه را به خير نياز باشد و از شر مضرت باشد تمييز كند ميان خير و شر جر منفعت را و دفع مضرت را . و چون حق را به خلق نياز نيست تمييز محال است ، و تأمل در چيزى بايد كه پوشيده باشد تا پديد آيد . و چون بر حق هيچ پوشيده نيست او را تأمل محال است . و نيز تأمل در عواقب امور بايد . و چون حق عواقب امور را نابوده مىداند او را تأمل به كار نيايد . هفتم مىگويد :
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1664
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٦٤