الباب الرابع و الخمسون قولهم فى التوحيد
« اركان التوحيد سبعة افراد القدم من الحدث و تنزيه القديم عن ادراك المحدث له و ترك التساوى بين النعوت و ازالة العلة عن الربوبية و اجلال الحق عن أن تجرى قدرة الحدث عليه فتلونه و تنزيهه عن التمييز و التأمل و تبرئته عن القياس » . مىگويد اركان توحيد هفتاند : جدا كردن قدم از محدث همه معانى جدا دارد . از بهر آنكه هرچه به چيزى ماند در حكم مشاركت باشد او را . پس اگر قديم به محدث مانيدى ، يا قديم محدث بايستى يا محدث قديم ، آنگاه لازم آمدى يك ذات هم محدث و هم قديم . و اين محال است از بهر آنكه قديم لم يزل باشد و محدث لم يكن ثم كان . محال باشد كه شىء هم لم يزل و هم لم يكن [ 210 الف ] ثم كان باشد . و ديگر پاك دانستن قديم را از دريافتن محدث او را يعنى بداند كه حق از آن پاكتر است كه محدثات او را دريابند ، از بهر آنكه ادراك كيفيت تقاضا كند ، و چون حق را و صفات حق را كيفيت نيست ادراك روا نباشد . و سديگر آنكه به جاى بگذارد يكسان داشتن ميان نعوت و صفات .
اين را دو معنى باشد : يكى آنكه صفات و نعوت حق را با صفات