ايشان را بداند كه قول ايشان اين است كه ما حكايت كرديم . و اين از بهر آن گفت كه مذهب هر قومى يا بصريح بيان توان دانستن يا به كتاب . و چون طايفهاى بيابى كه مذهب ايشان ندانى بررسى و به كتب ايشان بازگردى تا مذهب ايشان بدانى ، كه هركس كتب خويش را بنا بر اصل مذهب خويش كند .
« فان هذه المسألة و امثالها ليست بمنصوصات و لا مفردات بل يعرف ذلك من قولهم بفهم رموزهم و درك اشاراتهم » . از بهر آنكه ايشان را در اين مسئله و آنچه به اين ماند [ 204 الف ] منصوصى نيست و جداگانه اين را كتابى نيست ؛ و اينكه دريابند از گفتار ايشان دريابند به فهم كردن رمزهاى ايشان و دريافتن اشارات ايشان .
و معنى سخن اين طايفه بيشتر رموز است و اشارات از بهر آنكه خبر دادن است از غيب و از غيب خبر دادن جز به رموز و اشارات نباشد كه اگر جز اين باشد خود عين باشد نه غيب . و ايشان نيز كه سخن رموز و اشارات گويند از بهر آن گويند تا اهل و محرم بدانند و نااهل و نامحرم درنيابند كه چيزى عزيز را از نامحرم نگاه داشتن فريضه است .
و زن را كه به نامحرمنمايى فساد خيزد . و رموز و حقيقت را چون به نامحرم دهى هم بر او و هم بر سخن ستم كرده باشى . پس چون سخن ايشان رمز و اشارت گشت هركس كه اشارت ايشان دريافت يا رموز ايشان فهم كرد مذهب ايشان بدانست . و اين علوم خود ظاهر را است ، چنان كه علم شريعت و غير آنكه فقها گويند : هذا للفظ يدل على ان مذهب اصحابنا هكذا . چون چيزى را نص نيابند در مذهب به استدلال آن لفظى بازجويند . و چون نمىشايد علم ظاهر را بر استدلال بنا كردن علم باطن اولاتر .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1643
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٤٣