همه عقل ايشان را قوتى باشد كه در حال مشاهدت مغلوب و معتوه نگردد صلاح خلق را . و نيز غير انبيا ذو طرف واحد باشند ظاهر ايشان تبع باطن باشد ، چون مغلوب گردد ، ظاهر نيز مغلوب گردد . باز انبيا ذو طرفين باشند ، ظاهرا باطنا ؛ ظاهر صحبت خلق را و باطن صحبت حق را . و دليل بر آنكه ظاهر ايشان قايم به صفات خلق باشد قول خدا است كه گفت :
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ .
و دليل بر آنكه باطن قايم به اوصاف حق باشد عليه سلام الله قول پيغامبر است : انا لست كاحدكم . و در خبرى ديگر هر دو معنى بيان كرد و گفت : تنام عيناى و لا ينام قلبى . چون عين با خسبندگان بود به خفت ؛ و چون قلب به ناخسبنده بود نخفت . و اين فصل به تمامى در پيش گذشته است . باز گفت :
« و سئل الجنيد عن الفراسة فقال هو مصادفة الاصابة » . جنيد را رحمه الله پرسيدند كه فراست چه باشد ؟ گفت يافتن اصابت باشد يعنى فراست اين طايفه كه راست آيد نه به آن معنى باشد كه غيب دانند ، لكن به آن معنى باشد كه هرچه ايشان انديشند همه صواب آيد ، يعنى ايشان خواص حقاند و حق نپسندد كه بر خواص خود به ظاهر يا به باطن خطا راند .
« قيل له فهو للمتفرس فى وقت المصادفة أو على الاوقات قال لا بل على الاوقات » . از او پرسيدند كه اين خداوند فراست را صدق فراست در وقتى باشد دون وقتى يا همه وقتها باشد . جواب داد گفت :
نه كه در همه اوقات باشد . باز اين را علت نهاد و گفت :
« لانها موهبة فهى معه كائنة دائمة فاخبر أن المواهب تكون دائمة » . از بهر آنكه اين از خدا هبت و عطا است ، و اين هديهء حق دايم با وى باشد . جنيد دليل مىكند كه هرچه از حق هديه باشد آن بىزوال باشد . و آنچه او را زوال باشد عاريت باشد نه هديت . چنان كه ايمان كه عطايى باشد نه عاريتى ، آن را زوال نيايد . و چون عاريتى باشد زوال آيد . باز شيخ گفت :
« و من تتبع كتب القوم و فهم اشاراتهم علم أن قولهم ما حكيناه » .
مىگويد كه هركه تتبع كند كتابهاى اين قوم را و فهم كند اشارت