تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1547

مساهمون:

ص١٥٤٧

[ الباب الخمسون ] قولهم فى التجلى و الاستتار

تجلى و استتار دو لفظاند متعارف ميان اين طايفه . لكن پيش از آنكه تأويل ايشان در اين لفظ و مراد ايشان از اين پديد كنيم ببايد دانستن كه تجلى و استتار خود در وضع لغت چه باشد : تجلى گشاده گشتن باشد و استتار پوشيده گشتن . و آنكه خدا گفت :
وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ .
اشتقاقش از اينجا است كه ياد كرديم كه تفسير جلا از خان‌ومان بيرون شدن باشد كه چون از پرده و وطن خويش به گشادگى بيرون شود آن را جلا خوانند ؛ و زدودن شمشير و آينه را جلا خوانند ، از بهر آنكه زير زنگار پنهان گشته باشد ، پس ظاهر و گشاده گردد . و نيز چون [ 171 ب ] ابر پديد آيد گويند : استتر السماء بالغمام . پس چون ابر گشوده گردد گويند : انجلت السماء . و چون عروس را بيارايند و به مردمان نمايند آن را جلا و جلوه خوانند از بهر آنكه از پرده بيرون آيد ظاهر و مكشوف شود تا خلق او را ببينند . و اما استتار اشتقاق او از ستر باشد ، و ستر اسم باشد پرده را كه چيزها پنهان كند . و ستر مصدر باشد از ستر يستر سترا . و نيز