تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1545

مساهمون:

ص١٥٤٥
چنان كه او خواست هست گردانيد ؛ و چنان دارد كه او خواهد . و دليل اين قول خدا است كه مىگويد :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ .
چنان كه آفريدن مرا است گزيدن هم مرا است . « فالجمع ان يغيبوا عن حضورهم و شهودهم اياه متصرفين » . و جمع بنده آن است كه غايب گردد از حضور خويش و از خويشتن متصرف ديدن . يعنى آنچه مىكند نداند كه متصرف آن منم ، لكن بداند كه علم حق در من تصرف مىكند ، جمع اين باشد . « و الفرق ان يشهدوا افعالهم و احوالهم » . و پراكندگى آن باشد كه افعال و احوال خويش بيند . « و الوجد و الفقد حالتان متغايرتان لهم لا للحق تعالى سبحانه » . و هست گشتن و نيست گشتن دو حال متغيراند خلق را نه حق را . و معنى اين سخن آن است كه بر حق نه هست گشتن روا است و نه نيست گشتن . از بهر آنكه هست گشتن ابتدا است ، و بر حق سبحانه ابتدا روا نيست . و نيست گشتن انتها است ، و بر حق انتها روا نيست ؛ از بهر آنكه حق قديم است و قديم را نه ابتدا باشد و نه انتها . اما بر خلق ابتدا و انتها روا است . از بهر آنكه محدث‌اند و محدث ذو نهايت و ذو بدايت باشد . بدايتش هست گشتن باشد ، و نهايت نيست گشتن . و چون ذات او را موجد مىبايد تا موجود گردد ، و مفقد مىبايد تا مفقود گردد ، صفات او را اولاتر كه موجد و مفقد بايد . و همان كس كه ذات او ايجاد كرد صفات او ايجاد كرد . و همان كس كه ذات او معدوم گردانيد صفات او را معدوم گردانيد ، و او متغير مىگردد به ذات يا به صفات . و مغير او قديم است . بر او تغير روا نيست . چون تغير افعال خويش بيند متفرق گردد ، و چون قهر سلطان حق بيند جمع گردد . جمع و تفرقه را معنى اين است كه ياد كرديم .