تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1503

مساهمون:

ص١٥٠٣

الباب الثامن و الاربعون قولهم فى الغيبة و الشهود

لفظ غيبت و شهود ميان اين طايفه لفظى مبتذل است ، و از اين غيبت و شهود نه غيبت و شهود شخص خواهند ، لكن غيبت و شهود سر خواهند . از بهر آنكه همچنان‌كه ظاهر را غيبت و شهود است [ 157 ب ] باطن را نيز غيبت و شهود است . و غيبت را حكمى است جداگانه تا وقتى باشد كه غيبت از ايمان باشد و شهود از كفر . و وقت باشد كه شهود ايمان باشد ، و غيبت كفر و بسيار باشد كه كسى با قومى به ظاهر حاضر باشد و به سر غايب ، چنان كه هرچه با او گويند خبر ندارد ، و چون او را بازپرسند گويد ندانم . گويند غايبى ، و از آنجا غيبت سر خواهند نه غيبت نفس . و بسيار كس باشد كه به ظاهر از قومى يا از مكانى غايب باشد ، لكن به سر با ايشان حاضر باشد . عتاب مىكند و جواب عتاب خود مىدهد و با غايبان انس و تسلى مىكند و با ايشان حزن و جزع مىنمايد ، چنان كه گويى با او حاضراند و با او خطاب مىكنند . و چون او را از چيزى حاضر بپرسند گويد من اينجا نه‌ام ، من غايبم . و نيز گويد شما چه دانيد كه من كجا بودم ؛ و او با ايشان به شخص