« و الثالث شهود المذكور لان اوصاف المذكور يفنيك عن اوصافك فيفنى عن الذكر » . و سديگر آن است كه شاهد شود ذكر را از بهر آنكه اوصاف مذكور ترا از اوصاف تو فانى گرداند تا از ذكر فانى گردى .
پس آن مقام اول ياد كردن است ، و مقام ثانى ياد داشتن ، و مقام ثالث از ياد كردن و از يادداشت فانى گشتن است . اول مقام اختيار است ، و ثانى مقام حيرت است ، و ثالث مقام فنا است . اول آن مقام است كه بداند كه چه مىكند ، و ثانى آن مقام است كه او را كردن نماند ، لكن آنچه با او كنند بداند ؛ و ثالث آن مقام است كه او را فعل نماند ، و آنچه با او كنند خبر ندارد . اول به اوصاف خويش آراسته گردد ؛ و ثانى از اوصاف فانى گردد ؛ و ثالث از او همى با وى [ هيچ چيز ] نماند . اول مقام تأثير ذكر منت است ؛ و ثانى مقام ذكر اوصاف و جلال و عظمت ؛ و ثالث مقام مشاهدت ذات و حقيقت .
از فعل خويش به منت نگرد ، او را فعل نماند ؛ و از صفات خويش به صفات او نگرد او را صفت نماند ؛ و از عجز و ضعف ذات خويش و از حدث و فناى ذات خويش به قدرت و قوت و قدم و بقاى ذات حق نگرد او را ذات نماند . باقى فانى گردد و موجود معدوم گردد . و شىء لا شىء . اين گفتنى نيست ، ديدنى است . شنيدنى نيست ، چشيدنى است . هركه را بنمايد ببيند و هركه را بچشاند بداند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1347
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٤٧