تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1345

مساهمون:

ص١٣٤٥
مقام از آن پيشين برتر است كه آن پيشين با نفس ممتزج بود ، و نفس را با او الف بود ، و الف و امتزاج نفس در حال بقاى نفس باشد ، و نفس باقى بايد تا با ذكر بياميزد و با ذكر الف گيرد . باز چون از اينجا بگذرد آثار حقايق حق بر او غلبه گيرد تا نفس را از نفس فانى گرداند به آن معنى ، و الله اعلم ، كه در حال ذكر كه او را مشاهدت مذكور پديد آيد هيبت جلال او را چنان نيست گرداند كه اگر بلاى هر دو كون او را بخشى خبر ندارد . اينك فانى گشتن به اين معنى باشد نه بر معنى نيست گشتن نفس . اين را هم در عرف دليل است و هم در شريعت . اما عرف آن است كه اگر كسى را از بلايى بزرگ هولى به وى رسد واله گردد ، تا باشد كه در بلا بيفتد و خبر ندارد . و اما شريعت آن است كه چون بنده مغلوب العقل گشت اوامر شريعت از او برخيزد . و اين را مثالها در پيش ياد كرده‌ايم . لكن به حكم قيامت چيزى بگوييم . از اين هر دو نكوتر آنكه به الم غايب گردد صفت دوزخيان است كه در خبر آمده است كه چون دوزخيان را خطاب آيد كه :
اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ
. هزار سال بنشينيد و با يكديگر نوحه سازيد ، و شك نيست كه دوزخ در آن مدت از سوختن نيستد ، لكن الم فراق ايشان را از الم حرقت غايب كند ، و آنكه در لذت از خويشتن غايب گردد و از نعيم خبر ندارد آن حال بهشتيان است در وقت ديدار ، چنان كه در خبر آمده است : بينا اهل الجنة فى الجنة اذا طلع عليهم الرب جل جلاله فيتيهون عن نعيم الجنة و حورها و قصورها ثمان مائة الف عام . و ما دانيم كه ايشان در عين نعيم و در عين بهشت باشند ، لكن ايشان را لذت وصال از همه غايب گرداند . باز از اينجا درگذشت ، گفت :
« و ذكر علا منى المفارق و الذرى * يجل عن الادراك بالفهم و الفكر »
و ذكرى ديگر آن است كه از سر درگذشت و در بزرگى به جايگاهى رسيد كه آن را به فهم و فكرت در نتوانم يافت تا از او عبارت كنم ، و اين مقام حيرت است . به آن مقام اول فناى نفس بود ،