ترسيدن بيرون از خدا اين سهاند : از نفس بترسد ، و نشان ترس از نفس آن بود كه هوا او را مقهور كند تا نفس او را مقهور نگرداند .
چنان كه رسول عليه السلام گفت : من مقت نفسه فى ذات الله آمنه الله من عقابه .
و به روايتى ديگر آمده است : من خالف نفسه خوفا من الله امنه الله . و نشان خوف از شيطان آن بود كه به مراد او نرود كه هركس كه به مراد كسى رود قرين او گردد ، چنان كه خداى عز و جلّ فرمود :
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
. و خوف از دوزخ آن باشد كه خدا امر و نهى نگاه دارد كه هركه پاى از حد امر و نهى بيرون نهاد او ظالم شد ؛ و دوزخ جاى ظالمان است ، چنان كه خدا گفت :
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ
[ 89 الف ]
سُرادِقُها
.
باز گفت چون خوف به جاى آرد هم آمن نباشد ، لكن به خدا اميد دارد كه او را از شر اين مخلوقات نگاه دارد و آمن گرداند .
باز گفت : با اين همه محجوب باشد از بهر آنكه چون او را از دوزخ بيم بود و از شيطان بيم بود ، و از نفس بيم بود به غير حق مشغول باشد كه اين همه غير حقاند و اشتغال به غير حق از جهت فراغت باشد از حق تعالى ، چنان كه پيش از اين ياد كرديم كه هركه مستغرق و مستوفاى حق گردد او را از غير حق بيش خبر نماند . چون به اين مقام رسيد هم محجوب است لكن معذور است . اگر به اين مقام رسيدى مشكور بودى ، و بالله التوفيق .