باز در كتاب حجت مىآورد و مىگويد : « كما قال النبى عليه السلام فى الذى مات من اهل الصفة و ترك دينارا فقال [ رسول الله صلى الله عليه و سلم ] كية » . يكى از اهل صفه بمرد و در مرقع او دينارى يافتند . مصطفى را عليه السلام خبر دادند . گفت او را داغى برنهند .
ديگرى بمرد و دو دينار بگذاشت . فقال عليه السلام كيتان فى النار .
اين خبر از آن آورد كه اگرچه ادخار به حكم شريعت حلال است نبينى كه عثمان و عبد الرحمن بن عوف مال جمع كردند ، و ايشان را عتاب نيامد .
و اگر به حكم شريعت حرام بودى ايشان را عتاب آمدى ، لكن ايشان فقر دعوى نكردند . جمع ايشان مخالف حال نيامد لاجرم عتاب نيامد . باز اهل صفه فقر دعوى كردند ، بر ايشان واجب گشت تصديق دعوى خويش . و فقر دفع است نه منع ، و ترك است نه اخذ . چون ترك و دفع دعوى كردند به تصديق دعوى مطالب گشتند . چون جمع و منع آوردند خلاف حال خويش كردند . معاتب و معاقب گشتند . و اگر صدق حال ايشان تحريم ادخار واجب نكردى عتاب و عقاب را معنى نبودى . و جمله حال اين طايفه آن است كه نبايد كه از هر دو كون يك ذره در دل ايشان آيد ، تا ايشان را بجز حق به چيزى نظر باشد .
و اصل اين طايفه آن است كه هرچه جز حق است همه محنت و بلا دانند . نعمت و راحت ايشان جز حق نيست . اگر كسى قوت اين وقت ندارد ، آن نيكوتر كه اين دعوى نكند و قدم در اين كوى ننهد تا در حكم شريعت به سلامت زندگانى يابد . پس اگر دعوى كرد و قدم در نهاد بلاى هر دو كون را ميان دربايد بست و غم به شادى برداشتن و به بلا به نعمت و فقر به غنا و ذل به عز و محنت به راحت .
و اگر كسى دعوىاى جز اين كند و خود را در اين معنى بر خلق بگزيند و به اين دعوى بىمعنى قصد خلد برين كند ، و بر خود و كار خود و بار خود آفرين كند ، بر زانيان و لوطيان و ظالمان و شاربان خمر روز قيامت آن نيايد كه بر او آيد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1185
مساهمون: محمد روشن
ص١١٨٥