تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1097

مساهمون:

ص١٠٩٧
قيامت آوردند . و ديگر معنى اين سخن آن است كه عام را دنيا حاضر است و قيامت غايب . باز خاص را دنيا غايب است و قيامت حاضر . و اين از بهر آن است كه هم به آن مقدار كه سر به چيزى ناظر باشد ظاهر را از غير آن چيز فراغت افتد : و ايشان قيامت پيش سر خويش مثال كرده‌اند و احوال قيامت را در پيش سر خويش صورت بسته دارند ، از بهر قول پيغامبر عليه السلام كه مىگويد : زنوا انفسكم قبل ان توزنوا و حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا ، تا حال بزرگان به مشاهدت قيامت جايى رسيده باشد كه گويى به رأى العين مىبينند اگر كسى را قيامت رأى العين گردد بر ظاهر او نيز خلاف نگذرد و نه بر سر او قصد خلاف . و از اين معنى گفته‌اند بزرگان : لو كشف الغطا ما ازددت يقينا . و اين از بهر آن است كه هركس كه او را از چيزى خبر دهند چون خبر صدق باشد مخبر عنه به سر مشاهدت گردد ، همچنان‌كه گويى او را مىبيند و هيچ مخبرى از خدا و از رسول او صادق‌تر نيست . از بهر صدق خبر ايشان اين طايفه را مخبر [ عنه ] معاينه گشت ، و چون مخبر معاينه گشت از حال قيامت دو چيز واجب آمده است : يكى خوف از عتاب و عذاب ، و دوم اميد به كرامت و ثواب . و دليل صحت رجا طلب است و دليل صحت خوف هرب . ايشان را مىبايست كه به چيزى تعلق كنند كه مثال قيامت دارد تا تذكر افتد قيامت را تا مستعد باشند . و اين مثال نيافتند مگر در حج لاجرم تعلق به حج كردند . اول حال او خروج است ؛ و خروج از اهل و وطن و مال و احوال جدا گشتن است ، و اين نشان مقدمهء مرگ است . چون از خان‌ومان جدا گشتند نشان بيمارى است كه چون بنده بيمار گردد از مرادها جدا گردد ، و آن رنج كه در راه به وى رسد و مخاطرهء دزدان و كردان و عرب مخاطرهء مرگ است . و آن ربودن ايشان كالاى حج را مثال ربودن طاعت خصمان است . و چون به سر باديه رسد اهل و وطن را فراموش كند و زاد برگيرد ، زاد دنيا طعام است و زاد قيامت طاعت .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1097 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى