تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
و علامات و بالنجم هم يهتدون . پس اندر ظلمات دنيا به ستاره راه برند و اندر ظلمات دين به صحابه راه برند . پيغمبر گفت صلى الله عليه و سلم : لا تسبوا اصحابى فان احدكم لو انفق ما فى الارض جميعا ما بلغ مد احدهم و لا نصيفه . و نيز گفت : شر خلف خلف يشتموا السلف . پس اقتدا كردن به صحابهء رسول صلى الله عليه واجب است از بهر اين معنى كه ياد كرديم ، و عقل اين را شاهد است ، [ 152 الف ] از بهر آنكه ايشان شاهد بودند مر حال رسول را صلى الله عليه و سلم و مر حال وحى و تنزيل را . و الشاهد يرى ما لا يرى الغائب . پس ايشان عالم‌تر باشد به معانى وحى و اسرار دين از ما بهتر دانند . چون چنين باشد ايشان عالم باشند در چيزهايى كه ما جاهل باشيم . و مر جاهل را به عالم اقتدا بايد كرد و مر عالم را تقليد نبايد كردن . و جمله حكم تقليد آن است كه اندر توحيد تقليد نبايد كردن ، از بهر آنكه هر ذره‌اى به هزار وجه بر خداى عز و جلّ دليل است ، و با وجود دليل تقليد كردن محال است . و اگر به توحيد كسى تقليد كند هر محقى را بىمطالبت دليل باشد وى را ديگرى به باطل خواند مر اين را تقليد كند دين بر وى تباه گردد چون توحيد به دليل گيرد كسى ديگر وى را به باطل خواند ، و باطل را دليل نباشد تقليد نكند تا دين وى بقا يابد . اگر كسى حق را تقليد كرد مؤمن باشد و لكن مستدل از وى فاضل‌تر باشد . يكى معنى مر تفضيل ابو بكر را بر على اين است كه ابو بكر رضى الله عنه به زمين شام به سفر رفته بود . خوابى ديد كه ماه از آسمان به كنار وى افتاد . به نزديك راهبى رفت . مر او را پرسيد . گفت : پيغامبر آخر الزمان بيرون آيد نخستين كسى كه به وى ايمان آورد تو باشى . چون پيغامبر را صلى الله عليه و سلم وحى آمد ، آن شب بينديشيد كه فردا اين راز خويش با كه گويم و كه را دعوت كنم . خداى عز و جلّ اندر دل وى ابو بكر را رضى الله اوگند كه خداى تعالى مرا بيافريد و روزى داد و بسيار نيكوييها كرده است با من محال بود بت پرستيدن . كاشكى بدانمى كه دين حق كدام است تا خداى را پرستمى . به دل وى اندر افتاد كه فردا نزديك محمد روم و تدبير
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 557 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى