اگر به مخلوق سپردى همچنان بودى كه موسى به هارون سپرد ، كه قوم فتنه شدند به عجل سامرى . چون به خداى عز و جلّ سپرد شك نيست كه خداى عز و جلّ مر پيغمبر را خيانت نكند و نه بر هيچ خلق .
اگر كسى به امامت حقتر از ابو بكر بودى خداى عز و جلّ اندر دل صحابه افگندى تا وى را خليفه كرد [ ند ] ى . چون اندر دل ايشان جز ابو بكر نيامد تا ورا به خلافت مقدم كردند ، دانستيم كه آن الهام خداى عز و جلّ بود به تحقيق مراد پيغمبر صلى الله عليه و سلم .
و نيز ابو بكر ولايت به قضيبى نگه داشت ، چون وى از ميانه بشد عمر را دره به كار بايست تا نگاه توانست داشتن . چون عمر از ميانه برخاست عثمان را تازيانه بايست تا نگاه توانست داشتن . چون عثمان از ميانه برخاست على را شمشير بايست تا نگاه توانست داشتن . اين ترتيب حال ايشان بر ترتيب تفاضل ايشان دليل است .
و چون ابو بكر بر ولايت بود ، وى را چون عمر و عثمان و على رعيت بود . چون عمر بنشست ، وى را چون ابو بكر نبود و لكن چون عثمان و على بود . باز چون عثمان بنشست ورا چون ابو بكر و عمر رعيت نبود ، و لكن چون على بود . باز چون على بنشست اندر رعيت وى چون ابو بكر و عمر و عثمان رعيت نبود . اين ترتيب بس اندر تفاضل [ 151 ب ] ايشان .
اما دليل عقل بر خلافت ابو بكر صديق آن است كه مخالفان ما را با ما اتفاق است كه صحابه از پس رسول صلى الله عليه و سلم اتفاق بر ابو بكر كردند از دو بيرون نبود : يا صلاح اسلام جستند يا فساد اسلام ، و روا نباشد كه گوييم كه فساد اسلام جستند ، از بهر آنكه از ايشان بود كه از اول عمر خويش تا آخر شمشير زدند مر نصرت اسلام را و مر اظهار حق را . اگر فساد اسلام جستندى از اول عمر اين خود نكردندى تا اسلام ظاهر نشدى ، باز چون اسلام را جان فدى كردند تا ظاهر گردانيدند درست گشت كه هرچه ايشان كردند صلاح اسلام جستند . و هركه صلاح مسلمان جويد از كارى آن كار حق بود ، درست گشت كه اتفاق ايشان بر ابو بكر حق بود .
دليل ديگر آن است كه اول كسى كه از مردان ايمان آورد ابو بكر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: محمد روشن
ص٥٥٥