تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
بغضا لها . چيزى كه دوست به وى ننگرد ترا نگرستن به وى محال است و چيزى كه دوست ورا دشمن دارد ترا دوست داشتن محال است . ثم قال « و اكثرهم طلبا للسنة و الآثار و احرصهم على اتباعها » . و ايشان بيشتر طلب كنند مر سنت را و حريص‌تر باشند متابعت سنت را . و اين از بهر آن است كه خداى تعالى گفت :
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ .
طاعت وى طاعت خويش گردانيد ؛ و آن از بهر آنست كه نفس وى بر موافقت حق تعالى بود . پس موافقت وى نه موافقت وى بود چه موافقت حق عز و جلّ بود . و جايى ديگر گفت :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ .
محبت خود مر بنده را اندر متابعت بنده نهاد مر مصطفى را صلى الله عليه و سلم . و اندر زير اين رمزى است كه هيچ چيز نتوانى كردن كه بدان چيز محبت مرا كسب كنى بهتر از آنكه وى كرد . چون هيچ كس را در محبت مقام برابر مقام وى نيست . اگر [ تو ] بر متابعت وى بتوانى بودن ترا بسنده است . و اندر اين سخن اشارتى همىكند به رد كردن بر گروهى مبتدعان كه ايشان چيزى گفتند و بر اين طايفه بهتان نهادند . و اين آن است كه چنين گفتند كه ولى به مقامى رسد كه واسطه [ 178 ب ] از ميانه برخيزد . و نهايت ولايت محبت است . حق عز و جلّ اين محبت اندر متابعت مصطفى عليه الصلاة و السلام نهاد ، و همواره متبوع ميان تابع و ميان حق واسطه بود . درست كرد بدين سخن كه هركه دوست ما است ميان ما و ميان وى واسطه نيست . ورا از ما محبت نيست . و الله اعلم بالصواب .