تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
كس بر سر ايشان مطلع نگردد . از آن عزيزتر دارند سر خويش را كه با خلق نمايند . از بهر آنكه هركه چيزى عزيز دارد بر آن چيز ضنين باشد . سبك داشتن نشان خوارى است و استوار داشتن نشان عزيزى . آن چيز كه او را صد هزار بدل است ، چون كسى او را دوست [ 22 الف ] دارد عزيز دارد . پس چيزى كه او را بدل نيست ، خوار داشتن محال است . ديگر معنى آن است كه سر خويش پيدا كردن از دو بيرون نيست ، يا پيش اهل پيدا كنند يا پيش نااهل . اگر پيش اهل پيدا كنند ، اهل خود ناپيدا كرده دانند ، پيدا كردن محال است . و اگر پيش نااهل پيدا كنند بىحرمتى باشد ، آن سر برهاند و هرگز درنيابد . و هركه سر حق تعالى با نااهل بگفت ، هرگز حق تعالى او را بر هيچ سر خويش ايمن ندارد . مثل اين آن است كه چون مودع امين سر وديعت است ، اگر با نااهل آن سر بگويد ، آن امانت از او ببرند و نيز امانت را نشايد . و نيز چون راه نمايد دزد را بر امانت ضامن گردد . و از اين معنى است كه در شريعت آمده است از آنكه مرد زن خود را پيش بيگانگان نستايد ، يا زن شوى خود را پيش بيگانه نستايد كه برهاند و بيش نيابد . سر بستر با كس نمىشايد گفت ، سر حق تعالى با كس كى شايد گفتن ؟ ! و نيز شايد كه معنى اين سخن آن باشد كه حق تعالى ايشان را پنهان دارد تا بيگانگان از سر ايشان خبر ندارند از بهر آنكه چون خلق از سر ايشان خبر ياوند بر ايشان اقبال كنند و ايشان را از حق تعالى مشغول كنند . و حق عز و جلّ نخواهد كه ايشان را با غير او مشغولى بود ، كه غيرت حق با اولياى خود بيش از غيرت خلق است . چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم در حديث سعد معاذ رضى الله عنه گفت : چون خداى تعالى قاذف را حد فرمود اگر چهار گواه نيارد ، چنان كه گفت :
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً
. سعد معاذ رئيس انصار بود و مردى غيور بود ، گفت : يا رسول - الله ، اگر من به خانه درآيم و مردى با زن من فجور مىكند ، اگر