تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
امر تكليف . تكوين اتحاد بود و مكون به امر تكوين مختار نبود . چون گويندش بباش ، بباشد ؛ و خواست وى به كار نيايد ، و هر چگونه گويد [ بباش ] همچنان باشد . [ 126 ب ] اختيار وى به كار نيايد چون ذكر و انثى و ناقص الخلق و تام الخلق و زائد الخلق ، اندر اين همه خلق مجبوراند . باز گفت : خلق ورا است به امر ، يعنى خلق مر او را گشت بدانچه امر كرد كه بباشيد ، و امر مر او را است به خلق ، يعنى آفريدن ورا است وى تواند [ هست ] كردن چيزها را به امر كن ؛ و غير ورا قدرت نيست . و باز گفت خلق آفريدن صفت وى است جز وى كس آفريدگار نيست . دست بازنداشت با اين دو حرف ، يعنى آنكه گفت : الا له الخلق و الامر . چون گفت صفت خالقى مرا است ، هر دو به خود مضاف كرد . نماند هيچ عاقل را اندر دنيا و آخرت كه گفتى خلق مرا است يا امر مرا است . پس بگفت : لا له و لا به و لا اليه ، كس را نرسد كه گويد لى يا بى يا الى . چون حق تعالى گفت :
لَهُ الْخَلْقُ
، كس را نماند كه گويد الخلق لى ؛ چون خلق را به امر خود آفريد ، كس را نيايد كه گويد به امر من است ؛ چون همه چيز را به مشيت به خود مضاف كرد گفت كارها به من است هرچه خواهم كنم ، كس را نماند كه گويد به من است تا هرچه خواهم كنم ؛ چون وى لام له به خود مضاف كرد ، خلق به حكم اين لام ملك وىاند ، و مملوك را ملك محال است . و چون به خود مضاف كرد به وى قايم گشتند . هركه به غير وى قايم شود غير به وى قايم محال است . و چون مشيت را به خود مضاف كرد خلق اندر حكم مشيت اسير وى گشتند ؛ اسير را اختيار محال است . باز گفت : «
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
» . بدان كه جز وى خداى نيست ، يعنى اين صفات كه ما ياد كرديم كه خلق ملك وىاند و به وى قايم‌اند و مشيت ورا است ، اين را صفت خداى نهاد ؛ و خداى تعالى يكى است . هركه همين دعوى كند اين صفات مر خود را چيزى از خداى همى دعوى كند ؛ و خداى جل جلاله يكى است دو نشايد ، اگر كسى چنين گويد كه پيغمبر گفت صلى الله عليه و سلم : ستفرق
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 458 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى