تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
مرو را كاره بود اندر وى همان آفريد . « قال الله تعالى :
حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ » .
دوست كرد خداى عز و جلّ بر شما ايمان و بياراست ايمان را اندر دل شما و دشمن گردانيد بر شما كفر و فسوق و عصيان . پس آنچه مؤمن دوست داشت همان مولى جل و عز به وى دوست كرد ، و آنچه دشمن داشت حق عز و جلّ همان به وى دشمن كرد . اين اكراه نباشد . [ و باز گفت ] : « و اختار الكافر الكفر و استحسنه و احبه و اراده و آثره على ضده و كره الايمان و ابغضه و استقبحه و لم يرده و آثر عليه ضده و الله تعالى خالق ذلك كله » . و كافر بگزيد كفر را و دوست داشتش و بخواستش و بگزيدش بر ضد وى ، يعنى بر ايمان ، و كاره بود ايمان را و دشمن داشتش و زشت داشتش و نخواستش و بگزيد بر وى ضد ورا يعنى كفر را . و خداى تعالى آفريدگار آن است مر او را همان معنى كه اندر مؤمن ياد كرد به كفر و ايمان اندر كافر ياد كرد به ضد آن هرچه مؤمن مر آن را محب و مريد بود كافر مر آن را مبغض و كاره بود ، و هرچه مؤمن مر آن را مبغض و كاره بود كافر مر آن را محب و مريد بود ، تا كافر اندر كفر خويش همچنان مختار بود چون مؤمن اندر ايمان خويش ؛ و كافر همچنان كاره بود مر ايمان را كه مؤمن مر كفر را . پس هريكى اندر صفت خويش مختاراند و مكره نه‌اند . و جمله جوابها اندر اين آن است كه هر چيزى كه ايشان بر ما لازم كنند از معنى جبر به تقدم قضا و قدر [ قلب كنيم بر ايشان به علم ، و آن آنست كه چنين گوييم از بهر قضا و قدر ] جبر لازم نيايد ، هرچند نتواند بنده به خلاف قضا كار كردن ، از بهر آنكه قضا بر موافقت علم است و حق تعالى دانسته بود [ در ازل ] از اين بنده چه آيد ، و نتواند اين بنده كردن جز آنكه معلوم خداى است . و باتفاق بنده مجبور نيست اگر تسليم كند كه بنده اندر موافقت علم مجبور نيست مناقضه شود فصل قضا را . و اگر چنين گويند كه بنده به موافقت علم مجبور است بر ما