گفتند مر سنيان را كه شما معطلانايد و نزديك اهل سنت و جماعت معطل كافر و ايشان از معطله بيزار . باز روى سوى معطله آوردند و گفتند صفات خداى تعالى را نفى مكنيد كه آنكه ورا حيات و علم و قدرت و ديگر صفات نبود جماد بود و جماد خداى نبود .
گفتند شما مشبهيانيد و سنيان از مشبهيان بيزار ، و مشبهيان نزد سنيان كافر [ اند ] . بر يكسو مشبهه و ديگر سو معطله و سنى اندر ميان ، و مر او را با هر دو گروه جنگ .
درست شد كه خير الامور اوسطها . سنياناند و سبل شيطان ، مشبهيان و معطلياناند . و نيز چون با مشبهيان مناظره كرديم ما را معطل خواندند و ما از معطل بيزار . چون ما را به چيزى منسوب كردند كه ما از آن بيزاريم و مر آن را كفر داريم ، درست شد كه ما برحقتريم . از بهر آنكه اگر بر باطل بودمانى ما را به همين قذف كردندى كه ما بر وىايم ، [ و بر ما زورى نگفتندى كه ما از آن بيزاريم . ] و چون با معطله مناظره كرديم ما را مشبهه خواندند و ما از تشبيه بيزار [ يم ] و تشبيه نزديك ما كفر . قذف كردن وى ما را به چيزى كه ما از آن بيزاريم دليل است كه ما برحقايم ، از بهر آنكه هركه بر باطل باشد مرو را به همان چيز قذف كنند كه وى اندر آن است ، و بر وى زورى نگويند كه از آن بيزار است . چون ما مر ايشان را قذف كرديم همان گفتيم كه ايشاناند ، و بر حق ماييم . [ و چون ايشان ما را قذف كردند زور گفتند و نه آن گفتند كه ما اندر آنيم ، درست گشت كه بر باطل ايشاناند و بر حق ماييم . ]
و دو ديگر جبريان و قدرياناند يكى بر راست و يكى بر چپ .
جبرى چنين گفت [ كه ] هرچه بايد خداى كند و مرا هيچ فعل نيست .
و قدرى چنين گفت هرچه من خواهم كنم ، تقدير و قضا را با من هيچ كار نيست ، هر دو پشت با پشت آمدند ؛ و ما كه سنيانايم اندر ميان هر دو بيستاديم و با هر دو حرب كرديم .
جبرى را گفتيم كه خود را فعل گوى تا امر و نهى برنخيزد و وعد و وعيد تباه نگردد و تعطيل شريعت نباشد و عبوديت برنخيزد .
مرا گفت تو قدرىاى ، و من از قدر بيزار [ ام ] و قدرى نزديك من
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 460
مساهمون: محمد روشن
ص٤٦٠