را اختيار نبود ، همچنين نيز مكره را اختيار نبود . آن كسى كه ورا اختيار روا است به حال اكراه اختيار از وى مسلوب گردد تا مر او را اندر حكم جمادات نهاد كه ايشان را اختيار نيست . درست كه معنى جبر اين باشد نه آنكه ايشان را ياد كردند .
[ باز چنين گفت ] : « و لم نجد هذه الصفة فى اكتسابهم الايمان و الكفر و الطاعة و المعصية بل اختار المؤمن الايمان و احبه و استحسنه و اراده و آثره على ضده و كره الكفر و ابغضه و استقبحه و لم يرده و آثر عليه ضده » . [ 125 ب ] و گفت ما اين صفت نيافتيم اندر كسب كردن بنده ايمان و كفر را و طاعت و معصيت را ، و لكن بگزيد مؤمن ايمان را و دوست داشتش و نيكوداشتش و بخواستش و بگزيدش بر ضد وى يعنى بر كفر . و نخواست كفر را و دشمن داشتش و زشت داشتش و نخواستش و بگزيد بر وى ضد ورا يعنى ايمان را .
پس اينجا همى بيان كند كه مؤمن بر ايمان مجبر نيست ، از بهر آنكه محب است و مختار مر ايمان را ، و مبغض است و كافر مر كفر را .
و باز كافر بر كفر هم مجبر نيست ، از بهر آنكه محب است و مختار مر كفر را و مبغض است و كاره مر ايمان را . پس هر دو مختاراند [ و ] مجبر و مكره نهاند .
نبينى كه چون مكره بر كفر مختار ايمان بود به اكراه بر كفر كافر نگشت ، و چون منافق مختار كفر بود چون به كره از بيم شمشير ايمان آورد مؤمن نگشت . اكراه و جبر آنگاه بودى كه كافر مختار ايمان بودى كاره كفر . ورا به جبر كافر بگردانيدندى ؛ و مؤمن مختار كفر و كاره ايمان بودى ورا به جبر مؤمن گردانيدندى .
[ گفت ] : « و الله تعالى خلق له الاختيار و الاستحسان و الارادة للايمان » . و خداى تعالى مر اين مؤمن را اختيار و استحسان و ارادت ايمان آفريد .
[ قوله ] : « و البغض و الكراهة و الاستقباح للكفر » . و بغض و كراهيت و استقباح كفر آفريد . يعنى كه هر چيزى كه مؤمن مر آن را مختار بود مولى جل جلاله اندر وى همان اختيار آفريد ، و هرچه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: محمد روشن
ص٤٥٤