تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
است و مريد ؛ و آنكه مر او را ايمان قضا كرده است مر ايمان را مختار است ، و مريد چنان نيست كه كافر گويدى كه من كفر نخواهم مر او را به ستم كافر گرداندى ، چه كافر كفر همىخواهدى ، و خداى تعالى مر او را كفر مىخواهد ؛ و نه چنان است كه مؤمن گويد [ ى ] من كفر خواهم و خداى تعالى مر او را به جبر مؤمن گرداندى ، و لكن مؤمن ايمان همىخواهد ، و خداى تعالى مر او را ايمان همىخواهد . اين جبر نباشد . چه هر كسى كه مر كسى را چيزى خواهد ، و آن كس همان چيز خواهد جبر نباشد . باز بيان كرد مر اين سخن را و گفت : « و معنى الاجبار ان يستكره الفاعل على اتيان فعل هو له كاره » . معنى جبر كردن آن است كه مر فاعل را اكراه كنند بر كردن آنچه مر او را كاره است « [ و لغيره مؤثر ] » و مر غير ورا گزيننده است . « [ فيختار المجبر اتيان ما يكرهه ] » بگزيند اين كس كه مر او را جبر كردند كردن آن جبر را كه ورا ناخواه است . « [ و يترك الذى يحبه ] » ، و دست باز دارد آنچه ورا خواها است . « [ و لو لا اكراهه و اجباره اياه ] » و اگرنه اكراه وى بودى مر اين را و جبر كردن وى مر او را « [ فجعل المتروك و ترك المفعول ] » . بكردى آنچه دست بازداشت و دست بازداشتى آنچه بكرد . بيان مىكند به اين لفظ معنى اجبار را كه هرگاه كه مر چيزى دوست دارم كه بكنم ، و اگر مرا به من بازگذارند ، آن چيز را به جاى نگذارم كسى مر مرا به جبر فرمايد كه به جاى بگذار اين جبر بود ؛ و هر فعلى كه صفت وى اين بود فاعل بدان فعل مؤاخذ نبود ، چنان كه خداى تعالى گفت :
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ .
چون عمار بن ياسر رضى الله عنه ايمان را مؤثر و محب بود و مر كفر را مبغض و تارك بود ، مر او را كافران جبر كردند بر راندن [ كلمهء ] كفر بر زبان ، براند و وى به نزديك خداى تعالى معذور گشت ؛ از بهر آنكه اگر به اختيار وى بودى ايمان گفتى و كفر نگفتى ، چون مجبور گشت بر گفتن كلمهء كفر و ترك كلمهء ايمان ، معذور گشت . و از بهر اين معنى گفت ابو حنيفه كه اكراه بر قتل منقول باشد به مكره قصاص بر مكره آيد نه بر مكره . [ و مكره ] چون آلت گردد مر مكره را چون شمشير يا كارد ، و شمشير را و كارد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 453 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى