تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
و اگر نباشد او را قدرت هست و قدرت او عرض نيست ، و هرگز سپرى نگردد . پس اگر فعل نمىكرد در ازل قدرت [ فعل ] داشت . پس فاعل خواندن روا بود . و آن كسان را كه با ما اتفاق است به لم يزل مالك و ملك تأويل همين نهند كه اگرچه ملك نبود مالكش گوييم ؛ و گرچه ملك نبود ملكش گوييم . و بدين مالك و ملك قادر خواهيم . ما نيز در ازل خالقش گوييم و بدين خالق آن خواهيم كه قادر على ان يخلق . پس شيخ رضى الله عنه چنين مىگويد كه من مىگويم اگر ما را با خصمان مناظره رود در حدث عالم لم يزل خالق تسليم نكنيم تا بر ما قدم عالم لازم نكنند ، لكن اعتقاد ميان خويش و ميان خداى تعالى آن داريم كه خداى جل قدره در ازل خالق و رازق گوييم تا خداى را نام نو و صفت نو نداده باشيم . طريق اعتقاد مر سلامت دين را اين است و طريق مناظره و الزام حجت را آن . و شيخ ما ابو الحسن اشعرى رضى الله عنه لفظى نكو آورده‌اند اشارت بدين سخن كه ما گفتيم ، و آن آنست كه او چنين گفت كه الخالق لم يزل گوييم ، لكن لم يزل خالق نگوييم . و تفسير اين سخن آن باشد كه خداى را خالق خوانيم ازلى لكن نگوييم كه در ازل مىآفريد ، تا او را نام نو نداده باشيم و عالم قديم نگفته باشيم .