تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
مستحق اين نامها نبودى در ازل ناقص بوده بودى و به خلق تمام گشتى . از بهر آنكه صفات فعل پيش از صفات ذات‌اند ، و كمتر در ازل بوده بودى او را ، و بيشتر از صفات نبوده بودى او را تا آنگه كه خلق موجود نيامدى . و اين صفت ناقصان بود كه به غيرى تمام كردند . و خداى تعالى از آن بزرگوارتر است كه او را چنين صفت بود . باز گفت : « و قالوا ان الله تعالى لم يزل خالقا بارئا مصورا غفورا رحيما شكورا » . و خداى تعالى را هميشه نام خالق بود ، و اگرچه خلق نبود ؛ و بارى و مصور و غفور و رحيم و شكور . و دليل كتاب همين واجب كند ، از بهر آنكه خداى گفت :
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً .
و ديگر همه صفات فعل را نيز به كان ثابت كرد . و كلمهء كان اشارت به ماضى كند نه به وقت و نه به مستقبل . چون وقت را گويند : و هو غفور رحيم ؛ و مستقبل را گويند : يكون غفورا رحيما . و باز ماضى را كان گويند ، حقيقت لغت اين است . و در صفات خداى تعالى تا توانيم حقيقت نگه‌داشتن به مجاز نرويم ، تا دليل قايم نگردد . از بهر آنكه حقيقت را به مجاز بردن بىدليل روا نباشد . پس درست شد كه در ازل غفور و رحيم بود ، اگرچه گناه نبود كه بيامرزيدى ، و خلق نبود كه بر ايشان رحمت كردى . و اشارت در اين آن است كه تو كه آمرزيده آمدى نه به استحقاق خويش آمدى . لكن من چون غفور و رحيم بودم از بهر اين صفت من ترا آمرزش واجب آمد ، كه جفا عقوبت واجب كند نه آمرزيدن ، اما كرم حق تعالى آمرزيدن واجب كند . چه غفور و رحيم بودم و تو نابوده و گنه هنوز نابوده . اكنون موجود آمدى و گناه موجود آمد . محال باشد كه ناغفور و نارحيم گردم . چون گناه نيامرزم و بر تو رحمت نكنم فايدهء نام غفور و رحيم چه باشد ؟ ! و دليل اين اشارت كه ما ياد كرديم آن است كه خداى تعالى گفت :
إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً .
گفت همه گناهان بيامرزم ، و پديد كرد كز به هرچه آمرزم . گفت :
إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ .
از بهر آن آمرزم كه غفور و رحيم منم . چون اين صفت من باشد جز اين چه كنم ؟ ! و در اين كلمه هو اشارتى لطيف است ، و آن آنست كه اگر گفتى :
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 332 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى