تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
رازقى او را آنگه دهيم كه خلق آفريند و روزى دهد ، و پيش از آن او را اين نام ندهيم صفتى نو داده باشيم او را كه در ازل او مستحق اين صفت نبوده است . و اين بر خداى تعالى روا نداريم ، از بهر آنكه صفت محدث دليل محدثى موصوف باشد و يا معنىاى ذاتى حادث نگردد ، آن ذات مستحق نامى حادث نگردد . و بر قديم جل ثناؤه چنين وصف روا داريم ما را بر حدث عالم هيچ دليل بنماند . و ميان قديم و محدث فرق نتوانيم كردن ، از بهر آنكه ما را بر حدوث عالم دليل جز آن نيست كه اين محدثات چون مستحق مىشوند [ 90 الف ] نام حادثى را ، دليل مىكند بر معنى حادث در ايشان . و آن حدوث معنى در ايشان دليل مىكند بر حدوث آن ذات . چون همين صفت قديم روا داريم همه توحيد تباه گردد . باز گفت : « و انه لم يستحق اسم الخالق بخلقه الخلق » . و خداى تعالى مستحق اسم خالقى نه به آفريدن خلق گشت . [ قوله ] : « و لا لاحداثه البرايا استحق اسم البارى » . و نه براى آفريدن بريتها مستحق نام بارى گشت . [ قوله ] : « و لا بتصويره الصور [ استحق ] اسم المصور » . و نه به نگاشتن نگاشته‌ها نام مصورى بگرفت . يعنى پيش از آنكه خلق آفريدى نامش خالق بود ، و پيش از آفريدن بريتها نامش بارئ بود ، و پيش از نگاشتن صورتها نامش مصور بود ، از بهر آنكه اگر نخست اين چيزها موجود آمدى باز او مستحق آن نام گشتى نشان احتياج بودى او را به خلق استحقاق اسم را . پس چون همه خلق را صفت احتياج است به دو ، و او را صفت غنا از ايشان محال باشد ، كه او از ايشان نام گيرد ، بلكه او را نام خالق بود در ازل ، تا خلق از بهر اين نام مخلوق آمدند نه او از بهر ايشان خالق آمد . و بارى و مصور همچنين باز در كتاب اشارت مىكند به دليلى و آن آنست كه گفت : « و لو كان كذلك لكان ناقصا فيما لم يزل و تم بالخلق تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا » . گفت : اگر چنين بودى كه او مستحق اين نامها از پس آن گشتى كه خلق را بيافريدى ، و در ازل