و نيز وعدى به عدل موصوف بود و وعدى به جور . چون هرگز در فضل او بخل روا نيست و در عدل او جور روا نيست درست گشت كه بر او تبدل صفات روا نيست . و هر فضلى كه در آن فضل بخل روا باشد اين متفضل محتاج بايد بدانكه فضل كند تا از بهر آن احتياج خويش منع كند . و هر عادلى كه از او جور روا بود از بهر آن بود كه او محتاج بود به چيزى كه ندارد ، پس جور كند تا بيابد .
و نيز محبت و عداوت همچنين ، از بهر آنكه دوست آن وقت دشمن گردد كه محبت به علتى كند و از خلاف آن علت خبر ندارد كه چون جز آن آيد كه او را بايد عدو گردد . و نيز عدو حبيب آنگه گردد كه عداوت به علت خلافى كند كه از آن خلاف خبر ندارد . چون آن خلاف برخيزد و موافقت آيد حبيب گردد .
پس چون حق تعالى آن را كه دوست داشت هرچه از او خواست بودن بر او پوشيده نگشت ، تا علم او را دوست داشت محال بود كه به تغير محبوب او عدو گردد ، و با آنكه عداوت كرد دانسته بود كزو چه آيد . محال بود كه به تغير آن عدوى او حبيب گردد . پس تغير خلق او را متغير نكند ، از بهر آنكه تغير خلق صفت خلق است ، محال بود كه محدث قديم را متغير كند . اگر اين روا بودى محدث قديم بودى و قديم محدث . از بهر آنكه قديم بر محدث سلطنت دارد ، و محدث بر قديم پادشاهى ندارد . و هميشه قديم غالب است و محدث مغلوب ؛ و قديم قاهر است و محدث مقهور ؛ و قديم ثابت است و محدث گردان . [ 83 الف ] قوت محبت قديم محدث را بگرداند و لباس و صفات اعدا از او بركشد و به جبر او را به صفت دوستان دارد . و همچنين عداوت قديم لباس و صفت محبت از عدو بردارد و او را به صفت اعدا آرد . و گرنه چنين بودى محدث مجبور نبودى .
باز گفت : «
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
» . و اين همه ياد كرديم .
[ قوله ] : «
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
» . و او به همه چيزى دانا است ، و اين نيز برفته است . ليس كمثله شىء و هو السميع البصير . اين كاف اينجا زايده است و معنى او ليس مثله شىء است كه اگر اين كاف اينجا تحقيق گردد او را مثلى بايد تا بعد از آن آن مثل را ماننده باشد .