اين هر دو فصل به اول كتاب ياد كرديم ، لكن اينجا حرفى دگر در ظن ياد كنيم ، بدانكه ظن را عمل جايى بود كه حال جواز بود ، شايد كه باشد و شايد كه نباشد . آنجا كه حال حال وجوب بود ظن را آنجا عمل نبود ، و واجب را به جواز آوردن شك است ، و شك در حق و صفات او كفر است .
پس گفت : « و لا يتغير صفاته » . صفات او متغير نگردد ، چنان كه حيات او موت نگردد و علم او جهل نگردد و قدرت او عجز نگردد ، و ديگر صفات همچنين . از بهر آنكه تغير صفات دليل حدوث است .
چون صفت متغير گردد ، آن صفت كه باشد برخيزد و صفتى كه نباشد به جاى او قايم گردد ، و آنكس كه او را صفت چنين باشد محل حوادث باشد ، و محل حوادث محدث باشد . و چون حق تعالى قديم است تغير صفات بر او روا نباشد .
وگر چنان باشد كه كسى بر قديم تغير صفات روا دارد . او را بر حدث عالم دليل نماند . از بهر آنكه حدث عالم درست نتوان كرد مگر به تغير صفات . چون بر قديم همين معنى روا باشد به كدام دليل درست توان كردن حدث عالم . و آنكس كه اين روا دارد مذهب او را به دهر كشد . چه هرگاه كه دليل نماند حدث عالم را ، مذهب دهريان درست گردد . و چون ما حدث اين عالم به تغير صفات درست مىتوانيم كردن ، ابطال مذهب دهريان را درست شد كه بر صانع تغير صفات روا نباشد .
و نيز گفت : « و لا يتبدل أسماؤه » . و نامهاى او بدل نگردد از بهر آنكه نام تبدل گشتن آنجا بود كه مسمى متغير گردد ، چنان كه ساكن متحرك گردد و نام ساكنى از او برخيزد ، و مجتمع و متفرق همچنين . و حى و ميت همچنين . پس چون بر مسمى قديم تغير روا نباشد بر اسماء او تبدل هم روا نباشد .
[ قوله ] : « لم يزل كذلك و لا يزال كذلك » . هميشه چنين بود و هميشه چنين باشد ، وگر تغير صفات و تبدل اسماء بر او جائز باشد نه دوست را به دو اوميد ماند و نه دشمن را از او بيم باشد . وگر چنين باشد شايد كه وعدى به فضل موصوف بود و وعدى به بخل .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: محمد روشن
ص٣٠٤