عقوبت است و خوف بزرگان از قطيعت . [ 62 ب ] از عقوبت ترسيدن بوى نفسپرستى دارد ، و از قطيعت ترسيدن نشان خداپرستى . چون قطيعت برخيزد عين عقوبت خود نعمت گردد . و چون قطيعت آمد نعمت عقوبت گردد .
و قال ابو بكر الواسطى الخوف له ظلمة يتحير صاحبه تحته يطلب ابدا المخرج منه فاذا جاء الرجا بضيائه خرج الى مواضع الراحة فيغلب عليه التمنى و لا يقع حسن النهار الا بظلمة الليل و فيهما صلاح الكون فكذلك القلب مرة فى ظلم الخوف اسير فاذا طرق طوارق الرجا فهو امير و المحبة و الخوف و الرجا مقرونة بعضها ببعض .
گفت : خوف را ظلمتها است كه خائف در او متحير گردد . و رجا ضياء است كه در او راحت يابد . و مثل خوف چون شب است ، و مثل رجا چون روز . روشنايى روز بىتاريكى شب نكو نباشد . و صلاح كون در شب و روز است ، همچنين صلاح دل در خوف و رجا است .
گاه دل زير خوف اسير گردد ؛ و گاه به خوشى رجا امير گردد . اگر اسيريش دائم ماند هلاك شود ؛ و اگر اميريش دائم ماند هلاك شود .
و چون در مقام رجا بسيار گردد طاغى گردد ، و چون در مقام خوف بسيار گردد بسوزد . و محبت در ميان هر دو . گاه به بيم فراق نگرد خوف گردد ؛ و گاه به كرم دوست نگرد رجا گردد . چون هم بدان مقدار به كرم نظاره كند رجا يابد ، و هم بدان مقدار كه جلال دوست بيند خوف يابد . از فراق بترسد كه اگر فراق آيد بدل نيايد ، و به وصال اوميد دارد ؛ كه اگر [ من ] ضعيف را از خويشتن ببرد در ملك او چه زيادت گردد . پس خوف و رجا محبت را چناناند كه مرغ را دو پر . مرغ به يك پر نپرد تا هر دو پر نباشد ؛ وگر هر دو باشد لكن يكى ناقص باشد پرد ، لكن كژ پرد .
و اما ابو عبد الله الهاشمى . سئل عن التوكل قال رد الامل الى نفس واحد و اسقاط الامل عن النفس الثانى . چون داند كه عمر من همين يك نفس است و بر نفس دوم امنى نيست طلب رزق محال گشت .
رزق از بهر عمر بايد . نخست امنى بايد بر عمر پس طلب رزق كردن .
و اما ابو عبد الله هيكل القرشى . سئل عن التوبة فقال ان لا يذكر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: محمد روشن
ص٢٣٢