بىتدبيرى است كه در مدت داشتن تو در شكم مادر تدبير تو به كار [ 58 ب ] نيامد . چون در آن ضيق ترا نگه توانستم داشتن در سعت نيز نگه توانم داشتن و روى منازعت نه ، كه منازعت را دو معنى بيايد يا مماثلت يا غلبت . و چون به همه حال حق غالب است با او منازعت محال است ، و با هركه منازعت توان كرد او را غلبه توان كرد . و صفات حق [ غالبى ] است و آن بنده مغلوبى . مغلوب غالب محال است .
و اما على بن سهل بن الازهر رحمه الله قال من خالف الله فى جميع عمره طرفة عين لم يوافقه الله ابدا قيل و كيف ذاك قال لان فى وقت خلافه لا يخلو اما ان يعلم ان الله يعلم او لا يعلم ان الله يعلم فان لم يعلم كفر و ان علم فقد بارز بالمحاربة .
و اما على بن محمد البارزى سئل عن الجمع و التفرقة فقال جمعهم فى المعرفة و فرقهم فى الاحوال . و مسئلهء جمع و تفرقه مسألهاى بزرگ است ، و آن را خود بابى جداگانه ببايد در كتاب ان شاء الله .
لكن اينجا فصلى بگوييم .
گفت : معنى جمع آن است كه ايشان را در معرفت جمع كند ؛ و معنى تفرقت آن است كه ايشان را در احوال متفرق كند . و معنى اندر معرفت جمع كردن آن است كه عارف در معرفت به خود قائم نباشد ، كه اشارت عارف از معرفت به معروف باشد . و هرگه كه عارف در معرفت از همه كونين بيرون از حق تعالى به چيزى دگر اشارت كند آن معرفت نيست . پس چون پراكندگى او مجموع گردد به مشاهدت حق تا همه از او بيند وجودا و به دو بيند قياما ، و از بهر او بيند ملكا و سوى او بيند رجوعا . حال جمعش اين باشد .
و باز تفرق در احوال آن است كه [ يا ] نظارهء طاعت كند يا نظارهء معصيت ، كه هر دو صفات او در آن وقت كه نظارهء صفات خودش كند از نظارهء حق بازماند ، متفرق است . [ و اگر نيز نجات به طاعت بيند يا هلاك به معصيت بيند منجى و مهلك غير حق داند متفرق است ] . و جملهء تفرق و اجتماع آن است كه تابنده به غير حق نظر كند متفرق است ، و چون نظر از اغيار بردارد و به حق افگند
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: محمد روشن
ص٢١٧