شعر
« فهم رهائن غير ان و اودية * و فى الشوامخ تلقاهم مع العدد »
گفت : ايشان گروگانهاى غارهااند و آن واديها ، و چون در ميان خلق افتند يكى باشند از ايشان . يعنى با خلق مىروند و مىآميزند و كس نداند كه ايشان كيستند ، و پندارند كه يكى از ايشاناند . ظاهر حالشان چنين و باطن به خلاف اين . گويى به باطن در غارها و در واديهااند ، يعنى سر با كس نياميزند . از بهر آنكه واديها و غارها جاى خلوت است ؛ لكن به ظاهر با خلق بياميزند تا وقت خويش بر خلق پوشيده كنند . آميختن ايشان از بهر تمويه و تلبيس است نه از بهر جستن انس . كه آن كس كه ايشان او را يافتهاند ، اگر هر دو كون پيش ايشان آرى وحشت گيرند . بعضى از صفات اين مردمان اين است كه ياد كرديم .