همه چيزها به راحت بقا يابند و به بلا نيست گردند ، و محبت به بلا بقا يابد و به راحت نيست گردد . همه چيزها از بلا بگريزند ، و محبت بلا را به آرزو جويد . چون ايشان دعوى محبت كردند در راحت به خويشتن دربستند و در بلا بر خود بگشادند تا صدق خويش در محبت پديد كنند . وگر ايشان بلا خود اختيار نكنند چون دعوى محبت كردند ، حق تعالى خود بر سر ايشان بلا باران كند .
مردى به نزديك پيغمبر آمد و گفت : انى احبك يا رسول الله .
رسول او را جواب داد كه : انظر ما تقول . چون دعويش بزرگ بود بجنبانيدش و گفت بنگر كه چه مىگويى ، تا مگر سستى در دعوى نيارد تا در بلا نيفتد . از بهر آنكه بسيار كس به غفلت چيزى گويد كه آن گفتار بر او بلا گردد . و چون دعوى خود حقيقت باشد ، غم شادى گردد و انده راحت گردد و بلا نعمت گردد . و سيد مىخواست كه او را بيازمايد تا دعوى از حقيقت است يا غفلت . از اين معنى گفت : انظر ما تقول . او قدم بر دعوى بفشرد و گفت : راست مىگويم و ترا دوست مىدارم . او را گفت : اعد للبلاء تجفافا . بساز از بهر بلا جامهاى ! آنكه دعوى محبت رسول كند بلا را مستعد و آماده بايد بود .
آن كس كه دعوى محبت حق كند بىبلا چگونه باشد ؟ !
و يحيى معاذ رازى رحمه الله در مناجات خويش گويد : الهى چنان كه تو به كسى نمانى كار تو به كس نماند ، و كسى كه كسى را دوست دارد همه راحت آن كس جويد ، و تو چون كسى را دوست دارى بلا بر سر او باران كنى !
شعر
« الا مسارعة فى اثر منزلة * قد قارب الخطو فيها باعد الامد »
گفت اين طايفه آنچه مىكنند نه از بهر دنيا و نه از بهر شرف است و نه از بهر طعام و شراب و نه از بهر زن و فرزند ، و نه از بهر لذت و شهوت و نه از بهر راحت و شادى ، و لكن از بهر شتافتن است بر اثر منزلى كه گام آنجا نزديك است و راه دور . در اين سخن بسيار است لكن طرفى از او بگوييم . اين شتافتن شتافتن همت است ، و اين منزل منزل قربت است ، و اين گام گام دل است ، و اين دورى