الباب الاول قوله لم سميت الصوفية صوفية
« قالت طائفة انما سميت الصوفية صوفية لصفاء اسرارها و نقاء آثارها » . صوفى را از بهر آن صوفى خوانند كه روشن بود سرهاى ايشان و پاك بود اثرهاى ايشان . اسرار بواطن را است و آثار ، ظواهر را . يعنى ظاهر و باطن ايشان روشن است و پاك است . پاكى سر ايشان آن است كه سر خويش را از دون حق پاك گردانيدهاند ، نه بجز خداى اميد دارند و نه از جز خداى بترسند ، و نه جز او را دوست دارند ، و نه جز با او [ با ] كسى بيارامند و نه جز بر وى اعتماد كنند ، و نه جز او را بخواهند . هرچه ايشان را از حق تعالى ببرد دل به آن چيز مشغول نكنند . صفاى اسرار اين باشد و نقاى آثار ظاهر را است . آنچه كنند بدان رياى خلق نخواهند و عجب نفس نيارند ، و نيز به عوض آن طمع ندارند . از بهر آنكه هرچند خدمت بيشتر كنند خويشتن را مقصرتر دانند . و مقصر را خوف بايد نه طمع . تا عام با كثرت جفا اوميد دارند ، و خاص با كثرت وفا از بيم قرار نيابند .
[ قوله ] : « قال بشر بن الحارث الصوفى من صفا قلبه لله » . گفت