ترجيعبند مرحوم عبرت نائينى در ستايش سلطان سرير ولايت كليه حضرت مولى الموالى على عليه السّلام
دوش آن سرو قد سيمين ساق * مر مرا آمد از وفا بوثاق
شد وثاقم از آن بهشتى روى * غيرت باغ خلد بىاغراق
جلوهگر چهرهاش چو صبح وصال * تيرهتر طرهاش ز شام فراق
دل جمعى به موى او مفتون * جان قومى به روى او مشتاق
طاق ابرو به دلستانى جفت * جفت گيسو به دلربائى طاق
زخم او داغ سينه را مرهم * وصل او زهر هجر را ترياق
حاكم شهر دل باستقلال * مالك ملك جان باستحقاق
برده بر طاق ابروى آن بت * بتگران سجده خاضع الاعناق
رند و شاهد ز شوق برده نماز * بر رخش بالعشى و الاشراق
كفتم اى ماهروى مشكين موى * گفتم اى سرو قد سيمين ساق
نه تو گفتى كه نشكنم پيوند * نه تو گفتى كه نشكنم ميثاق
چه شد آيا كه باز بشكستى * از جفا رشته وفا و وفاق
خواستم لب به شكوه بگشايم * گفت دم دركش و بگير اياق
جرعهء نوش تا كه بزدايد * از دلت زنك شرك و رنك نفاق
و من الماء كل شىء حى * گر شنيدى ميش بود مصداق
جرعهء دركشيدم و به دو كون * چار تكبير گفتم و سه طلاق
رفتم از هوش و اندر آن مستى * سير كردم در انفس و آفاق
در وجود و عدم نديدم من * جز يكى اين دو كون را خلاق
خواستم تا به چشم جان بينم * چهرهء حاكم على الاطلاق
ناگهان گوش جان من بشنيد * اين نوا را ز مطرب عشاق
كه بود وجه شاهد ازلى * جلوهگر از جمال پاك على