انما تاج و هل اتى او رنك * قل كفى قدر و لا فتى يلمق
مست فضل و كرامتش بحرى * كه دو كون اندر اوست مستغرق
بحر جود و سخاى او را هست * مهر چون لنگر و فلك زورق
هفت گردون به جنب بارگهش * هست چون هفت دانه جوزق
دين يزدان از او گرفت نظام * شرع احمد از او گرفت نسق
كفر را گشت گرمى بازار * سرد تا دين گرفت ازو رونق
زد علمدار اردوى جاهش * بر سر بام نه فلك سنجش
ريزد از شرم دست در بارش * ابر بر خاك جاى آب عرق
چرخ با تند باد هيبت او * هست چون پيش باد صرصر بق
تاج اليوم چون نهاد بسر * زد ز اتممت بر سرش ابلق
بهر موسى و سبطيان گرديد * رود نيل از اشارتش منشق
خواهم اين نكته را به بانگ بلند * گوشزد كرد بر تمام فرق
كه بود وجه شاهد ازلى * جلوهگر ز جمال پاك على
هم على خالق است و هم مخلوق * هم على رازقست و هم مرزوق
پايه او فروتر از خالق * رتبه او فراتر از مخلوق
عشق و معشوق و عاشق اوست كه نيست * جز يكى عشق و عاشق و معشوق
نگرفته است كس به او سبقت * كو بهر سابقى بود مسبوق
غير بر باطل است و او بر حق * سوى حق رو كه باطل است زهوق
هست ناطق به حق و صدق دور است * سخن صدق و حرف حق منطوق
علم ما كان و ما يكون را هست * دل او گنج و سينهاش صندوق
سرد گرديد كفر را بازار * تا از او گرم گشت دين را سوق
هردم از جذبه بانك وا شوقا * رسد از عاشقانش بر عيوق
گر زند هى به شير چرخ او را * خشك گردد ز بيمش خون بعروق
به نبى آن زمان معين بود او * كه نه صديق بود و نه فاروق
حق او را كسى كه پاس نداشت * مصطفى را ادا نكرده حقوق
بىولايش ثواب و طاعت خلق * نيست الا خطا و جرم و فسوق
نچشيد آنكه از مى عشقش * من شراب طهور كيف يذوق
مهر او رزق و جان قوت دلست * حبذا آنكه گرددش مرزوق
راه حق را شقوق بسيار است * راه فقر است بهترين شقوق
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى ) — صفحة آئين رهروان 247
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صآئين رهروان ٢٤٧