پير اين ره بود على و به دو * رهروان راست اعتماد وثوق
هركه بىپير دم ز فقر زند * سارق است و مطالبش مسروق
دوش اين نكته را به گوش دلم * گفت صاحبدلى كه بود صدوق
كه بود وجه شاهد ازلى * جلوهگر از جمال پاك على
اى بر تبت دو كون را خالق * وى ز همت بما سوى رازق
باعث خلقت دوكونستى * نى كه هستى دو كون را خالق
در حقيقت تو عين معشوقى * گرچه هستى به صورت عاشق
ز امر يزدان امور عالم را * توئى اى شاه راتق و فاتق
هيچ شغلى ترا ز شغل دگر * نيست بىشبهه مانع و عايق
نيست جز تو كسى بعدل حكم * نيست جز تو كسى به حق ناطق
گرچه تو از نتاج بوالبشرى * بو البشر لاحق است و تو سابق
تو معين بودى و ظهير و پناه * انبيا را ز سابق و لاحق
در جهان جز تو كو جوانمردى * كو بود زال دهر را طالق
هركه را نيست ذوق مهر تو هست * او عذاب اليم را ذائق
فسق او مىشود بدل به ثواب * با ولايت بميرد ار فاسق
همچو صبح است آفتاب ضمير * هركه در مهر تو بود صادق
هست از آن بندهاى خدا بيزار * كه نباشد به حضرتت شايق
از پس مصطفى امامت را * نيست غير از تو هيچكس لايق
غير بر باطل است و تو بر حق * جلوهء كن كه تا شود زاهق
محو گردند همچو ذره نجوم * چون ز شرق آفتاب شد شارق
گشت طالع چو مهر روزافزون * مىرود ظلمت شب غاسق
نيست عبرت به دنيى و عقبى * جز بفضل تو راجى و واثق
همتى خواهد از عنايت تو * تا به نفس دنى شود فايق
يك نفس زين سخن نبندد لب * هست تا نفس ناطقه ناطق
كه بود وجه شاهد ازلى * جلوهگر از جمال پاك على
* * *