تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
مر دين را چون جسد است و علم مر دين را چون روحست و هركه عمل بىعلم كند دين او را جان نباشد بلكه مردار باشد و خداى تعالى مردار را حرام كرده است اندر كتاب خويش ، و تأويلش آنست كه عمل بىعلم ناپذيرفته است يعنى حرام همچنانكه مردار حرامست و هركه علم بياموزد و كار نكند او را خود دين نبود از بهر آنكه اندر عالم روح بىجسد اثبات نشود و عمل بىعلم بهتر از علم بىعمل است همچنانكه مردار به از هيچ چيز باشد . و به حساب جمل هم علم و هم عمل هر يكى صد و چهل‌اند و آن چهارده عقد باشد يعنى همچنانكه صد ده عقد است و چهل چهار عقد باشد همچنانكه هر ده يك عقد باشد بجمله چهارده عقد باشد و چهارده دو هفت باشد كه خداى تعالى بدان بر رسول خويش منّت نهاد و بدانچه گفت قوله تعالى :
وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ
« 1 » گفت بداديم مر ترا اى محمّد هفتى جفت جفت ، و تأويل اين آيت آنست كه مرو را دينى داد بدين دو چيز آراسته يكى علم و ديگر عمل كه هر يكى از عقود او به حساب دو هفت است و قرآن عظيم گردآرندهء علم و عمل است چنان كه بيان او گفتيم ازين پيش . و اكنون گوئيم « 2 » قرآن آنست كه بقاى عالم بدوست و اهل اسلام خلاف كردند گروهى گفتند كه گفتهء خدايست و گروهى گفتند آفريدهء خدايست و هر دو گروه راست گفتند و خود معنى آن ندانستند و ما بدين جايگاه بيان او بگوئيم « 3 » اما بدين روى كه قرآن سخن خدايست و يا آفريده نيست كه تأييد از عقل كلّ رفته است بميانجى نفس كلّ با معنى اين سخنها كه امروز در مصحفها نوشته است
هامش
( 1 ) سوره 15 آيه 87 . ( 2 ) نخ : گويم . ( 3 ) نخ : بگويم .