تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
پس گويم كه قرآن را آن كس پذيرفته است كه هم كننده است و هم داننده ، و كار را « 1 » بتازى عمل گويند و مر دانش را علم گويند و هر دو كليمه از سه حرفست چون ع ل م ، و عمل نيز يك سخن است از سه حرف چون ع م ل ، همچنين كار يكى است « 2 » مردم را اندر دين بسه چيز كه مرو راست يكى ازو كار گوش مردم است كه سخن حق اندر دين بشنود و ديگر كار زبان مردمست كه سخن حق بگويد اندر دين از كليمهء اخلاص و جز آن و سه ديگر « 3 » [ كار ] تن مردمست كه بكنند از نماز و روزه و حج و جهاد و جز آن ، و علم نيز يك سخن است از سه حرف همچنين دانش يكيست از مردم بر سه قوّة كه اندر نفس مردمست يكى قوّة حسّى كه مردم بدان اندر دين محسوس را بداند از اشكال موضوعات شريعت كه نماز چگونه بايد كردن و روزه چگونه بايد داشتن و مناسك چيزى كه حج به دو درست شود چيست و چگونه است و جز آن ، و ديگر قوّة حلق كه مردم بدان مر گفتارها را بگويند و بشنوانند مر نفس ناطقه را و شنوده محيط كند ، و سيّم « 4 » قوّة عقل كه مردم به دو مر توحيد را از تشبيه و تعطيل مجرّد كند و بداند كه عقل مردم بر چيزها محيط شود و آن عطائى است مرو را و بداند كه آن عطا كسى داده است كه او از آن برتر است و اين اشارة باشد مجرّد . پس گويم كه جملگى دو چيز است كه يكى علم و ديگر عمل چون هر دو جمع شوند مردم او را ديندار گويند همچنانكه در مردم نفس و بدنست چون هر دو جمع شوند مرو را مردم گويند و عمل
هامش
( 1 ) نخ : هر كار را . ( 2 ) نخ افزوده : و . ( 3 ) يعنى سوّم ، از اصطلاحات قديمه است و در فردوسى و تاريخ بيهقى اين تعبير زياد استعمال شده . ( 4 ) تا اينجا همه جا به شكل « سويم » نوشته است .