بر رسول در وقت ياد كردن مرو را چنان كه [ او خود ] گفته « 1 » است اللّهم صلّ « 2 » على محمّد و على « 3 » آل محمّد « 4 » ، و صلاة به زبان تازى از پس رفتن باشد و مر [ اسب ] پيشرو را سابق گويند و آن را كه از پس ديگرى رود چنان كه از پى به هيچ سو نيايد « 5 » مصلّى گويند ، و در تفسير صلاة هر گروهى سخنى گفتهاند كه صلاة از خداى بر رسول رحمت است و از فرشتگان استغفار است و از امّت دعاست مر رسول را ، و بدين تفسير راست نيايد كه همى « 6 » من صلاة دهم بر رسول و همى « 6 » فرشتگان و شما اى مؤمنين صلاة دهيد ، [ از بهر ] آنكه چون ما صلاة دهيم بدين فرمان كه ما را گفت و اين لفظها كه نوشته شد كه بگوئيد چنان است كه گفته باشيم خداى را كه تو بر رسول صلاة ده و اين از ما آن باشد كه آنچه خداى تعالى ما را فرمود كه شما بكنيد ما مرو تبارك اسمه و تعالى جدّه را گوئيم كه تو بكن آنچه ما را همىفرمائى ، و نيز روا نباشد كه ما مر رسول را مرتبتى « 7 » خواهيم كه آن مرو را نيست كه مرتبت او سوى خداى تعالى بيش از آنست كه نفوس ما را طاقت آن باشد كز آن برانديشيم ، و چون درست است كه رسول عليه السّلام شفيع ماست سوى خداى تعالى محال باشد كه ما مرو را بدين دعا از خداى تعالى شفاعت خواهيم « 8 » ، و نيز گوئيم « 9 » فرمان
هامش
عن ابن القدّاح عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال سمع ابى رجلا متعلّقا بالبيت و هو يقول اللّهم صلّ على محمّد فقال له ابى يا عبد اللّه لا تبترها و لا تظلمنا حقّنا قل اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته » .
( 1 ) نخ : گفت .
( 2 ) نخ : صلّى .
( 3 ) افزوده : و .
( 4 ) نخ افزوده : على .
( 5 ) كذا فى نخ ، شايد : نپايد .
( 6 ) نخ : همين .
( 7 ) نخ :
مرتبت .
( 8 ) وجه مناسبت شفاعت خواستن با مقام معلوم نشد .
( 9 ) نخ :
گويم .