راستى آن چيز مردم لختى ايمنى يابند ، و حول نيز گردانيدن باشد و تأويل اين قول آنست كه گوينده چون اين بگويد آن خواهد كه گشتن است و جدا افتادن مر شك و شبهت را از نفس مؤمن و بدان فريبها و مكر مخالفان دين نگنجند « 1 » بميان خلق ، و نيز گويد توانائى نيست مرا اندر دور كردن آن از نفس خويش و پرهيز داشتن از بىباكى و دليرى مگر به خداوند « 2 » تأليف و تأويل كه ايشان بفرمان خداى تعالى ايستادهاند در دين بدانچه خداى تعالى حدود او را صفت كرد كه العلىّ العظيم و بدان مر عقل كلّ را خواهد كه برتر از همهء حدود است و صفت او برتر از همهء صفات است و اندر نماز تسبيح سجود گفته شود كه سبحان ربّى الاعلى و بحمده از بهر آن گفت كه او برتر است از همهء حدود ، و صفت ديگر عظيم است و آن نفس كلّ است ، چون شدّت نفسانى [ و ] عقلانى پيش از رسته شدن « 3 » معانى كتاب و شريعت است و مشكل شدن طريق حق بوقت نايافتن مر حدود دين را چون مؤمن اين سخن بگويد معنى آنست كه مرين شدّت و نادانى را گردانيدن ما را طاقت نيست مگر به صاحب جزيرت من كه مرو را اندر زمين محلّ خداوند تأويل است كه صفت او عظيم است بتأييد خداوند زمان عليه السّلام كه او را اندر زمان خويش محلّ خداوند دور است كه صفت او علىّ است ، اين است تأويل اين قول كه ياد كرده شد .
هامش
( 1 ) كذا فى نخ ( ؟ ) .
( 2 ) ظ : بخداوندان .
( 3 ) كذا فى نخ ( ؟ ) .