و بحسابى صد و نوزده دليل است بر صد و نوزده حدّ اندر عالم دين كزين چهار اصل پديد آمد چه اندر دور مهين و چه اندر دور كهين ، اما « 1 » اندر دور مهين كه آن دور ناطق است عليه السّلام « 2 » اين صد و نوزده حدّ آنست كه شش ناطق است از آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد مصطفى عليه السّلام كه قائم قيامت عليه افضل التحية و السلام هفتم ايشانست و هر يكى را ازين هفت خداوندان دور از پنج حدّ علوى چون اوّل و ثانى و جدّ و فتح و خيال مادّت بود كه بپذيرفتند « 3 » [ و ] به دوازده حجّتان خويش بدادند ، پنج و دوازده هفده باشد پس هر صاحب دورى را هفده حدّ بود و چون جمله شوند هفت بار هفده صد و نوزده شود ، و اندر دور كهين كه دور امام است اين صد و نوزده حدّ آنست كه هر امامى را تأييد از آن پنج حدّ باشد چون اوّل و ثانى و جدّ و فتح و خيال ، و [ او را ] دوازده حجّت باشد كه نور توحيد از راه ايشان بخلق اين عالم رسد پس « 4 » هر هفت امام را هفده حدّ [ است كه ] بجمله صد و نوزده حدّ باشد ، و در عالم شريعت دليل و گواه بر درستى اين قول آنست كه گردش روز بر هفت روز است و اندر هر روزى هفده ركعت نماز فرض است پس « 5 » جمله ركعتهاى نماز فريضه اندر يك هفته صد و نوزده ركعت است .
و نيز گوئيم « 6 » توانائى مردم بر سه روى است يا بتن است يا بجان يا بمال و چون بتن مرين فريضهها را بگزارد « 7 » بطاقت خويش اندر طاعت كوشيده باشد و هركه بطاقت « 8 » خويش [ اندر طاعت ] كوشد
هامش
( 1 ) نخ : و امّا .
( 2 ) نخ افزوده : و .
( 3 ) نخ : بپذيرفتن .
( 4 ) نخ :
و ( بجاى « پس » ) .
( 5 ) نخ : پس بجاى « و » .
( 6 ) نخ : گويم . - مناسبت و وجه ربط اين فقره تا آخر فصل با ما سبق درست معلوم نيست و شايد چيزى از بين افتاده باشد .
( 7 ) نخ : بگذارد .
( 8 ) نخ : بطاعت .