كه بدان كار كنند و از پس آن روند چنان كه مر جهودان را و ترسايان را كتاب هست كه از پس آن روندهاند ، و تأويل اين قول آنست كه غاليان و ناصبيان امام ثابت كنند همچنانكه جهودان و ترسايان كتاب دارند از تورات و انجيل ، و تأويل كتاب امام است و خارجيان امام ثابت نكنند و گويند امام هركه باشد روا باشد چون عادل باشد همچنانكه مغان را كه مثل ايشاناند كتاب معلوم نيست ، گوئيم « 1 » هر گروهى كه ايشان را كتاب نيست از ايشان گزيت نستانند چنان كه مغان و بتپرستان ، از جهودان و ترسايان كه كتاب دارند گزيت بستانند ، و معنى اين موضوع « 2 » و تأويل آن آنست [ كه ] هركه امام ثابت كند بعضى از قول او ببايد پذيرفتن و مرو را هم بقول او ردّ بايد كردن چنان كه گزيت از اهل كتاب ستانند و بدان مر ايشان را قهر كنند كز ايشان ستده باشند ، و هركه امام ثابت نكند هيچ قول او را نبايد پذيرفتن كه او دانش را باطل « 3 » كرده است ، و مثال اين چنان باشد كه ناصبيان گويند كه امام ثابت است و معلوم است كز قريش است از جملهء خلايق ، و ما اين قول را از ايشان بگيريم بر مثال گزيت ستدن از اهل كتاب باشد ، آنكه قول ايشان را بر ايشان رد كنيم آنست كه [ گوئيم ] آرى كه امام از قريش « 4 » است [ و ايشان را بماليم ] يكى بدانچه گوئيم « 5 » چنان كه شما مر قريش را از همه خلق بيرون كرديد بدين حكم [ كه ] امام از ايشان است همچنين اين يكتن كه امام او باشد و از قريش « 6 » است از همهء قريش جداست ، تا بدين قول با قرار [ ايشان ] مر ايشان را بماليم چنان كه گزيت از اهل [ كتاب ] بستانند و
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) نخ افزوده : آنست .
( 3 ) ظ ، نخ : باطن .
( 4 ) نخ : قريشى .
( 5 ) نخ : گويم .
( 6 ) نخ : قريشى .