كنند و گويند « 1 » او سخن ظاهريان همىشنوده و مر بىعهدان را سخن گويد اين نيز از كبائر است ، و تأويل خوردن مال يتيم آنست كه كسى باشد كه سوى داعى شدن ننگ دارد و كبر آرد و از مستجيب « 2 » بپرسد كه داعى چه گفت و اين مأذون سخن ازو بكشد و مرو را گويد چنين گفت و چنان و گويد تو مسأله از داعى بپرس و مرا خبر كن كه چه گفت تا خويش را درويش گرداند از بهر آنكه چون داعى از آن حال بشنود فايدهء خويش ازو بازگيرد ، و تأويل ربا خوردن آنست كه چون مستجيب « 2 » از مأذون مسئلهء بپرسد كه اندرو معنى بسيار باشد و اين مأذون بعضى از آن بگويد و ديگر بازگيرد و دريغ دارد كه مستجيب « 2 » مستحق شود چنان باشد كه بيشتر خود گرفته باشد و كمتر داده باشد و حقيقت ربا اين است ، و تأويل گريختن از جنگ جاى كافران آنست كه حدّى از حدود دين اندر مناظرهء ظاهريان افتد و بيدلى كند و خاموش باشد از حق تا ظاهريان دلير شوند بلكه برو واجب باشد كه بحجّتهاى قوى مر ايشان را بمالد و بشكند تا ظفر يافته باشد ، و تأويل بيرون شدن اعرابى سوى باديه پس از آنكه سوى رسول عليه السّلام آمده باشد آنست كه مستجيب « 2 » از ظاهريان جدا شود و عهد پذيرد و بخاندان اندر آيد و بازپس از آن كاهلى كند و روى بگرداند و بسوى ظاهريان بازگردد و نام خداى را دست بازدارد كه آن نيز حدّى است از حدّهاى دين و اينهمه از كبائر است ، و نيز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : من الكبائر اليأس من روح اللّه و الامن من مكر اللّه ، گويد از كبائر است نوميد بودن از رحمت خداى و ايمن بودن از
هامش
( 1 ) نخ : و گويد .
( 2 ) نخ : مستجب .