تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بشكارى اوست [ مستجيب را ] همچنان سخن اندازد كه او « 1 » را بدان كسر كند بر مثال تيرى باشد [ كه ] از بهر شكار اندازد پس اندر آن سخن مستجيب « 2 » معهود [ كه ] مؤمن است متحيّر شود و نفس او از طريق حق بيفتد و آن كشته شدن او باشد بخطا از بهر آنكه اين سخن مرو را نكبت « 3 » آن داعى است و ليكن بردبارى « 4 » آن است كه آن مستجيب « 5 » زندگى روحانى از آن داعى بازنيابد از بهر آنكه چون از آن سخن كه ازو بشنود بدان از حق بيفتاد « 6 » نيز از او سخن نتواند شنيدن ، و پسر عمّ اين داعى كه « 7 » خطا كرد داعى صاحب جزيرهء ديگر است از بهر آنكه صاحب جزيرتان هر دوازده برادران يكديگرند از پدرى امام زمان و از مادرى باب او « 8 » پس داعيان صاحب جزيرتان مر يكديگر را عم‌ّزادگان باشند بحقيقت اندر نسبت نفسانى و همچنين مأذونان آن داعى مر مأذونان ديگر داعى را نبيرگان عمّ باشند برين نسبت از بهر آنكه داعيان پسران عمّ « 9 » صاحب جزيره‌اند « 10 » ، پس بايد داعى ديگر صاحب جزيره مرين كشتهء نفسانى را سخن گويد و حقيقت آن حال مرو را باز نمايد كز آن داعى بازافتاد تا دل او بدان قرار گيرد و بعهد بازآيد و ديگر طريق حق پذيرد و آن زنده شدن او باشد ، و ستدن ديت آن كشته « 11 » بدل است از زنده كردن كشته ، و تأويل آنكه آن ديت از پسران عمّ آن كشندهء بخطا بسه دفعت و بسه قسمت
هامش
( 1 ) نخ : آن . ( 2 ) نخ : مستجب . ( 3 ) كذا فى نخ . ( 4 ) كذا فى نخ . ( 5 ) نخ : مستجب . ( 6 ) نخ افزوده : و . ( 7 ) نخ افزوده : اين داعى . ( 8 ) نخ افزوده : و ، ( 9 ) نخ كلمهء « عمّ » را مكرّر دارد . ( 10 ) كذا فى نخ ، و مناسب « داعيان صاحب جزيرتان پسران عم يكديگرند » بايد باشد چنان كه گذشت . ( 11 ) نخ : و ديت ستدن آن كشته ،