تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
سبب مر كشته را دو گواه ببايد بيش نبايد اندر ظاهر كه باطنش اين است كه گفتيم ، و تأويل آنكه اندر زنا چهار گواه بايد آنست كه زنا كردن مثل است بر سخن گفتن « 1 » بىفرمان خداوند زمان عليه السّلام و چون كسى بىفرمان اندر دعوت سخن گويد از چهار حدّ گويد چون ناطق و اساس و امام و حجت كز ايشان دو بدين « 2 » زمان گذشته‌اند و دو به زمان باقىاند بجاى ايشان ، چون [ يكى ] ازين چهار تن اندر زمان سخن گويد « 3 » بىفرمان خداوند زمان عليه السّلام زناى باطن كرده باشد و اين چهار حدّ عظيم برو « 4 » گواه باشند بدانچه او كرده باشد « 5 » و او بياويزد آويختن سخت گنهكاران « 5 » چنان كه خداى تعالى گفت قوله تعالى :
وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً
« 6 » گفت آنها كه زنا كنند هركه آن بكند هلاك خويش بيند ، اين است تأويل خواستن چهار گواه بر آن كس كه زنا كند ، و اما تأويل آنكه زنا بفرج كرده شود و زناكننده را بريشت زنند آنست كه قوّت فرج از پشت است [ و ] مر پشت را ضعيف كند كه آن مايه از آنجا رفته بود ، و تأويل اين موضع آنست كه فرج بسوى شكم [ باشد ] و شكم دليل است بر باطن و پشت دليل است بر ظاهر و كسى كه زناى باطن كند آنست كه سخن گفته باشد از تأويل بىفرمان پس مرو را بر ظاهر بايد بردن و مر آن ظاهر را برو تباه بايد كردن چنان كه سوى آن باطن نيايد از آن ظاهر همچنانكه مر زناكننده را بر پشت همىزنند تا فرج بضعيفى پشت ضعيف شود ، اين بيان روشن است مؤمن مخلص را كه ياد كرده شد و السّلام .
هامش
( 1 ) نخ : كردن . ( 2 ) نخ : برين . ( 3 ) نخ : گويند . ( 4 ) نخ : به دو . ( 5 - 5 ) كذا فى نخ . ( 6 ) سوره 25 آيه 68 .