كلمته « 1 » عالم الغيب است ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت « 2 » اگر كسى كسى را بكشد دو گواه خواست و بر زنا چهار گواه خواست و معنى اين اندر ظاهر شريعت چنين است كه كشتن فعل كشنده است و گواه برو يكتن همىبايد كه اين او كشت و كشتهء خود با خويشتن دارد كه حاضر است بدان سبب [ است ] كه همى دو گواه بسنده باشد ، و اندر معاملات دنيا هم دو گواه خواست از بهر آنكه خداوند حق همىايستاده است بدعوى خويش و خصمش منكر است و گواه برو يكتن همىبايد كه او سوم « 3 » ايشان است و چون اندر خصومت مال يكتن منكر باشد دو گواه واجب آيد ، [ و ] چون در زنا هر دو تن منكرند چهار گواه واجب آيد پس اين بيان روشن است مر خردمندان را مگر كه خاطر « 4 » گردانيده از محبت خاندان حق است ، و تأويل اين ظاهر آنست كه ظاهر مر باطن را همچون پوستى است مر تن را و چون تن شكل مردم دارد « 5 » پوست برو بر شكل مردم باشد و « 6 » پوست كه او به شكل گاو باشد بدان سبب [ است كه ] جسد به شكل گاو باشد « 6 » ، پس اين ظاهرها كه ياد كرديم بر باطن خويش هم برين منزلت است ، و چون مؤمن خردمند ظاهريرا بروئى از رويها ببيند « 7 » بداند كه باطنش مانند اين است [ و ] چون بشنوانند « 8 » نفس او مر آن را بتواند پذيرفتن ، پس گوئيم « 9 » باطن وام دادن آنست كه « 10 » كسى سخن بگويد بر كسى و آنگه آن سخن ازو همچنان بازخواهد چنان كه داعى مر مستجيب « 11 » را سخن از تأويل بگويد آنگه بازخواهد تا [ بازگويد ] همچنانكه ياد گرفت كه او گفت
هامش
( 1 ) نخ : جت كليمه .
( 2 ) كذا فى نخ : كلمهء « گفت » ظاهرا زيادى است .
( 3 ) كذا فى نخ .
( 4 ) نخ : حاضر .
( 5 ) نخ افزوده : و .
( 6 - 6 ) مناسبت اين جمله با مقام معلوم نشد .
( 7 ) نخ : بوبيند .
( 8 ) نخ : بشنواندش .
( 9 ) نخ : گويم .
( 10 ) نخ افزوده : چون .
( 11 ) نخ : مستجب .