تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مرو را از بيم آنكه تا صورت او كسر نشود . پس اين مانند وام ظاهر است كه كسى را [ ده درم ] وام دهند و آنگه ازو همچنان « 1 » ده درم بازخواهند ، و اندر ظاهر خداوند ده‌گانه را دو گواه بايد كه آنها گويند كه اين سيم به دو « 2 » داد ، و مر داعى را دو گواه بايد كه او سخن گفت مر مستجيب « 3 » را ، و گواه خداوند ده درم دو مرد راستگوى بايد و گواه داعى حجت بايد و امام كه ايشان گواهان دو جهانند كه ايشان فرموده باشند مر « 4 » داعى را اين سخن بمستجيب « 5 » دادن ، و همچنانكه اگر گواه ظاهر نباشد آن ده درم خداوند سيم ظاهر نشود همچنان « 6 » اگر مر داعى را اين دو گواه نباشد او داعى نباشد و بىعلم باشد همچنانكه اين ديگر بىسيم است ، و تأويل كشته آنست كه مردى از تأويل كه معنى كتاب خدايست بيفتد كه اندر آن زندگانى جاويد است همچنانكه كشتن آنست كه زندگانى ظاهر آزرده شود ، و چون داعى سخن بگويد ظاهر بر سبيل كژ كه مردم شنونده را اندر آن « 7 » معنى تأويل ازو نقصانى پيدا شود يا مر آن شنونده را معلوم كند كه اين چيزى را كه همىشنوى به ظاهر اين معنى نيست ، و چون بر آن كس سخن سخت و قوى افتد و شنونده نااميد شود از كتاب خداى تعالى و گمان برد كه آن خود باطل است آن چون هلاك شونده باشد كز زندگانى نوميد شود ، و مثل اين چنان است كه استاد خواهد كه شاگرد را به زخم ادب كند تا نيكوتر آموزد و شاگرد ضعيف اندر آن زخم هلاك شود ، پس سخن داعى به آن شنونده از خداوند تأليف باشد و خداوند تأويل ، بدين
هامش
( 1 ) نخ : همچنانكه . ( 2 ) نخ : برو . ( 3 ) نخ : مستجب . ( 4 ) نخ : مرد . ( 5 ) نخ : مستجب . ( 6 ) نخ : همچنانكه . ( 7 ) نخ افزوده : معنى تواند گفت كه اندر آن .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 261 | ناصر خسرو